X
تبلیغات
آموزش ترجمه عربی

آموزش ترجمه عربی

اولین وبلاگ ترجمه عربی ـ فارسی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

ترانه ی عین و ننی   - آلبوم لازم اعیش
1-
  افتكرت كلامك یاحبیبى  : از حرفت به فكر افتادم
2- وافتكرتك وانت جنبى
  : و به فكر فرو رفتم و تو در كنار من بودی ( هستی )
3- ابتدیت اسرح كانك جوة حضنى
  : در رویا فرو رفتم گویا تو در آغوشمی
4- ابتدیت احس حبك جو قلبى : در رویا حس كردم كه عشقت در اعماق قلبم هست
5- عارف انت عین وننى
  : فهمیدم كه تو چشم و دیدمی
6- عارف انت حته منى
  : فهمیدم كه تو جزء منی
7- عارف انت كل عمرى
  : فهمیدم كه تو تمام عمر منی
 8- مش عارفه ....انا حاسه  : من نمی دانم .... من حس می كنم
9- انا كل ملامحك وحشانى
  : تمام چهره ات مرا مشتاق كرده
10 - فى بعادك فى حاجه نقصانى
  : در دوریت نوعی كمبود احساس می كنم
11- اه یاعمرى ......غیابك على عینى
  : آه ای عمرم .... دوریت و نبودنت روی چشم من است
12- عارف انت عین وننى
  : فهمیدم كه تو چشم و دیدمی
13- عارف انت حته منى
  : فهمیدم كه تو جزء منی
14- عارف انت كل عمرى
  : فهمیدم كه تو تمام عمر منی
 



 اصطلاحات عربی




الفاظ متعلقة بالهاتف المحمول :
اصطلاحات مربوط به موبایل

الرسائل; پیامك ها; نسخ; كپی رسالة جدیدة; پیامك جدید; معلومات الاسماء; اطلاعات مخاطبین صندوق الوارد;
  صندوق دریافت; التزامن; همگام سازی حافظاتی; پوشه های من; اعادة التسمیة; نام گذاری المسودات; پیش نویسها; ارقام الخدمة; شماره های سرویس الرسائل المرسلة; پیام های ارسال شده;

الاسم الاول; نام صندوق الحفظ; صندوق ارسال; الاسم الاخیر; نام خانوادگی التقاریر; گزارشات; هاتف المحمول; موبایل رسائل بطاقة sim; پیام های سیم كارن; هاتف; موبایل  انشاء الرسالة; ایجاد پیامك; مكالمة الفیدیو; تماس تصویری اذاعة محمولة; پخش سلولی; جهاز المناداة; پی جو اوامر الخدمة; فرمان خدمات; المسمی الوظیفی; عنوان شغلی الضبط; تنظیمات; السجل; ثبت تماس تعلیمان; راهنما; آخر المكالمات; تماس های دیگر رسالة قصیرة; پیام متنی; مدة المكالمات; مدت تماس ها رسالة وسائط; پیام چند رسانه ای;

حزم البیانات; داده بسته ای رسالة صوتیه; پیام صوتی; لم یتم الرد علیها; تماس های بی پاسخ  برید الكترونی; ایمیل; مكالمات المستمة; تماس های دریافتی فتح; باز كردن; الارقام التی طلبت; شماره های گرفته استماع; گوش دادن; الامكالمات الاخیرة; آخرین تماس رد; پاسخ; المستلمة; تماس های دریافتی مسح; حذف; كل المكالمات; همه تماس ها تفاصیل الرسالة; جزئیات پیام; مسح الموقتات; پاك كردن تایمر ها فرزبـــ...; ترتیب بندی بر اساس; البیانات المرسلة; كل داده ارسالی نقل الی الحافظة; انتقال به پوشه; البیانات المستلمة; كل داده های دریافت تحدید; علامت دار; عرض التفاصیل; مشاهده جزئیات الغاء التحدید; بی علامت كردن; برنامج; برنامه حافظة جدیدة; پوشه جدید; ترشیح; فیلتر كردن تنزیل تطبیقات; دانلود برنامه ها; حفظ; دخیره بیانات الذاكرة; جزئیات حافظة; المسارات; ترانه ها ذاكرة الهاتف; حافظه تلفن; مقاطع الصوت; كلیپ های صوتی بطاقة الذاكرة; كارت حافظه; روابط تشغیل; پیوند های جریانی تقاریر التسلیم; گزارشات تحویل;

عروض تقدیمیة; نمایش ها لا توجد رسائل; پیامكی وجود ندارد; كل الملفات; همه پرونده ها الاسماء; مخاطبین(نام ها); استخدام الصورة; استفاده از تصویر  الخیارات; گزینه ها; تعیین كصورة الخلفیة; تنظیم به عنوان پس زمینه تعدیل; ویرایش; محرر فیدیو; ویرایشگر ویدیو (فیلم) نسخة ثانیه; نسحه مشابه; استخدام فیدیو; كاربرد ویدیو المجموعة; گروه; نغمة الرنین; زنگ موبایل الموضوعات; مضامین; الاوضاع; نمایه ها اوامر صوتیة; فرمان صوتی; التوصیل; اتصال ضبط الهاتف; تنظیمات تلفن; حدیث; پیام گو طلب سریع; شماره سریع; مدیر بیانات; مدیر داده ها معالج الضبط; برنامه تنظیم; برید مكالمات; صندوق پستی عامة; موارد كلی; عرض القائمة; نمای فهرست صورة خلفیة; پس زمینه; موفر الطاقة; ذخیره كننده نیرو شبكة; جدولی; قائمة; لیست حدود حصان; شكل ها; افتراضیة; پیش فرض صورة متحركة; انیمیشن;

عام; عمومی صامت; بیصدا; فی الخارج; جلسه جهاز المناداة; محیط باز; غیر متصل; پی جو الكشف عن اللغة; بارگیری زبان; النقل; انتقال تخصیص; شخصی سازی; الجهاز ملحق; هدفون الحمایة; امنیتی; ضبط المصنع; تنظیمات كارخانه تحدید الموقع; تعیین موقعیت; تطبیقاتی; شخصی المواقع; مرزها; دردشة; پیام فوری محادثات; گفتگوها; اسماء الدردشة; مخاطبین پیام فوری دردشة مسجلة; ثبت گفتگو ها; مرحبا; خوش آمدگویی المحول; مبدل; الحاسبة; ماشین حساب  العملة; ارز; الكتلة; وزن القدرة; نیرو; الوقت الحالی; وقت فعلی المنبة التالی; زنگ هشدار بعدی; منبه غیر متكرر; هشدار بدون تكرار قید جدید; ورودی جدید; عرض الاسبوع; نمای هفته عرض المهام; نمای كار های روزانه; مسح قید; حذف ورودی روابط اخباریة; سرویس های خبری; علامات آلیة; نشانه های خودكار رسوم; گرافیك ها; خیارات التنقل; گزینه های پیمایش كلمة السر; رمز; ملفات الاسترجاع; كوكی ها تدویر الشاشة;

چرخش صفحه; الوسائط; رسانه های مشغل فلاش; فلش پلایر; الكامیرا; دوربین  دلیل المحطات; راهنمای ایستگاه; الموالفة الیدویة; تنظیم دستی وضع; حالت; تشغیل فی الخلفیة; پخش در پس زمینه الخدمة المرئیة; سرویس تصویری; التقاط; عكس گرفتن اظهار شریط الادوات; نمایش نوار ابزار; وضع التسلسل; حالت متوالی موقت ذاتی; تایمر خودكار; موازنة اللون; بالانس زنگ درجة اللون; تنظیم رنگ; ایقاف; خاموش آلی; اتوماتیك; الاجهزة الملحقة; برنامه های مفید الاتصال; تماس گرفتن; الخائض الصوتیة; لوازم جانبی الواجهة; واسط; تطبیقات مفیدة; ویژگی های صوتی قائمة; فهرست ، منو; تنزیل; دانلود



الفاظ متعلقة بالمیكانیكا :
كلمات فنی ومیكانیكی


مصدر تیار; منبع برق; التركیب; نصب ابعاد فتحة تركیب; ابعاد شكاف برای نصب; ملحوظة; نكته عملیة التركیب; عمل نصب; لوحة المتحكمات; پانل كنترل سحب الهواء; تخلیه هوا; ضابط الحرارة الاوتوماتیكی; ترموستات التبرید; سرمایش; حركة جریان الهواء; گردش هوا ذراع الانتخاب; اهرم انتخاب; الهواء المستهلك; تخلیه هوا ضبط وتوجیه تیار الهواء; تنظیم جریان هوا; مقبض; دستگیره ضبط زاویة التهویة; تنظیم زاویه انحنا; مصفاه هواء الغرفة; فیلتر هوای اتاق الواجهة الامامیة; درپوش جلویی; عامل الصیانة; تعمیركار سلك الكهرباء; سیم برق; كفاءة العالیة; عملكرد موثر فیش التیار الكهربائی; دوشاخه برق دستگاه; جهاز التكییف; دستگاه تهویه شقوق; دریچه; موخرة ومقدمة; پشت وجلو(دستگاه) الضوضاء الناتجة; لرزش; التكییف والتدفئة; سرمایش وگرمایش الخزانة(الكابینة); محفظه; الاطار الخشبی; چارچوبه ی چوبی المطاط المرنة; اسنفج اورتان; مفك البراغی; پیچ گوشتی ازالة الرطوبة; رطوبت زدایی; ازالة الغبار; غبار زدایی عكس اتجاه عقرب الساعة; برعكس عقربه های ساعت; الضاغط; كمپرسور العمل التلقائی; به طور خودكار; لف; بچرخان مرقمة; شماره ها; ریش التبرید; كویل پره قصر دائرة ; اتصال كوتاه; بلا تعشیق; بی اثر الخطافات ; قلاب ها; الصمام; فیوز انابیب التبرید; كویل های سرمایش; التشحیم; روغن زنی المحمل الكرات; بلبرینگ; مسمار; پیچ الطاقة; انرژی; تسرب الماء; چكه نمودن آب ارجع; بكشید; تشغیل; روشن ایقاف; خاموش; كتیب الارشادات; دفترچه راهنما


كلمات مربوط به مدرسه وآموختن
دار الحضانة; مهد كودك; المسطرة; خط كش روضة الاطفال; كودكستان; المساحة; پاك كن مرحلة الابتدائیة; دوره دبستان; مبراة ، برّایة; مداد تراش مرحلة المتوسطة; دوره راهنمایی; فرجار،بیكار; پرگار مرحلة الثانویة; دوره دبیرستان; محّایة; جوهر پاك كن دار المعلمین; دانشسرا; خریطة; نقشه معهد اعداد المعلمین; مركز تربیت معلم; الحقیبة،محفظة; كیف الجامعة; دانشگاه; الكرسی; صندلی الكلیة; دانشكده; المنضدة; میز بدایة السنة الدراسة; آغاز سال تحصیلی; الطباشیر; گچ القلم الجاف; خودكار; السبّورة; تخته سیاه قلم حبر; خود نویس; الصّف; كلاس قلم رصاص; مداد; ساحة المدرسة; حیاط مدرسه الدفتر; دفتر; التلمیذ; دانش آموز الكراسة; جزوه; الطالب; فراگیر
 الفاظ متعلقة بالریاضة البدنیة = كلمات مربوط به ورزش جسمی
الملعب; ورزشگاه; المرمی; دروازه النادی الرّیاضی; باشگاه ورزشی; حارس المرمی; دروازه بان المتفرّج; تماشاچی; مرّر; پاس بده المباراة; مسابقة; سدّد; شوت كن اللاعب; ورزشكار; الحكم; داور
الفریق; گروه تشویق كننده; الالعاب القفز; بازی های پرش الجمهور المشجع; فوتبال; حلبة اللعب; تشك كرة القدم; بسكتبال; الحذاء الرّیاضی; كفش ورزشی الكرة الطائرة; والیبال; قفّاز الملاكمة; دستكش مشت زنی كرة المنضدة; تنیس روی میز; التهدیف; گل زدن المصارعة; كشتی; قناع السّبّاح; ماسك شنا الملاكة; مشت زنی; لوحة تسجیل الاصابات; تابلو اعلام نتایج المتزلج علی الجلید; اسكی باز; الصافرة; سوت السباحة; شناكردن; الرّمایة; تیر اندازی رفع الاثقال; وزنه بردار; الهدوء والضوضاء; آرامش وسروصدا

 
الفاظ متعلقة بالمطار والسّفر

كلمات مربوط یه فرودگاه وسفر

 
التذكرة; بلیط; الطّیار; خلبان تاشیة الجواز; ویزا; السّیاحة; جهانگردی ذهاب وایاب; رفت وبرگشت; بصمة الاصابع; اثر انگشت جواز السّفر; گذرنامه; الطائرة العمودیة; هلی گوپتر المطار; فرودگاه; شبّاك الاستعلامات; باجه اطلاعات الطائرة; هواپیما; ضابط الجوازات; مسئول گذرنامه ساعة الاقلاع; ساعت پرواز; المطار الدّولی; فرودگاه بین المللی ساعة الهبوط او النزول; ساعت فرود; امتعة الركاب; بار مسافران شرطة المطار; پلیس فرودگاه; اكرامیة العامل; انعام كارگر شرطة الجمارك; پلیس گمرك; طرق المواصلات البریّة; راههای زمینی صالة التفتیش; سالن بازرسی; طرق المواصلات البحریة; راههای دریایی مضیف الطائرة; مهماندار هواپیما; السّفن العملاقة; كشتی های غول پیكر البواخر; كشتی ها; البضائع والسّلع; كالاها الزّورق; قایق; السكك
  الحدیدیة العامة; اداره كل راه آهن سراسری طرق المواصلات الجویة; راههای هوایی; النَّفَق; تونل  الموسسة العامة لنقل; شركت مسافربری; محطة القطار; ایستگاه قطار الرّكاب; قطار; مطعم القطار; رستوران قطار القطار القاطرة; لوكوموتیو; محطة تعبیة البنزین; پمپ بنزین مفترق الطرق; چهار یا سه راه; اجازة السوق; گواهی نامه رانندگی شرطی المرور; پلیس راهنمایی; السائق; راننده رخصة القیادة; گواهی نامه رانندگی; موقف السیارات; پاركینگ مكتب قطع التّذاكر; دفتر خرید بلیط; مكتب مدیر المطار; دفتر رئیس فرودگاه

 
الخضراوات والفواكه = سیزیجات ومیوه ها

بصل; پیاز; باذنجان; بادمجان ثوم; سیر; بطاطا; سیب زمینی خسّ; كاهو; رقائق البطاطا; خلال سیب زمینی سبانخ; اسفناج; طماطه; گوجه فجیل; تره; فول; باقلا بقدونس; تربچه; بامیه; بامیه
كوسه; جعفری; فاصولیا; لوبیا بازلا; نخود فرنگی; تفّاح; سیب خیار; خیار; عنب; انگور جزر; هویج; رّمان; انار كرنب; كلم پیچ; برتقال; پرتقال ذّرة حلوة; ذرت ( بلال); جریب فروت; گردفروت فطر;
  ارچ; سفرجل; به فراولة; توت فرنگی; كمثری; گلابی بطّیخ; هندوانه; تین; انجیر بطّیخ اصفر; خربزه; خوخ; هلو موز; موز; تمر; خرما مشمش; زردآلو; حبّ(لبّ); تخمه كرز; گیلاس; الفستق البعید; پسته شامی مانجو ، اجاص; آلو; خوبة; خاكشیر لوز; بادام; نشا; نشایسته جوز; گردو; كربزه; گشنیززبیب; كشمش; شبنت; شوید سمسم; كنجد; قرنابیط; كلم گل
 
البسة و ما تتعلق بها = لباس ومتعلقات آن


معرض الملابس; فروشگاه لباس; فستان; پیراهن زنانه جورب; جوراب; قمیص كم طویل; پیراهن آستین بلند سترة; كت; تنورة; دامن سروال; شلوار; معجون اسنان; خمیر دندان بدلة; كت وشلوار; فرشاة اسنان; مسواك منشفة; حوله; مشط; شانه رباط; كراوات; غالی; گران رخیص; ارزان; حزام; كمر بند تخفیض; تخفیف; معطف مطری; پالتو بارانی مظلة; چتر; شبكة الراس; روسری چادر اشارب; روسری چادر; ملابس داخلیة; لباسهای زیر الملابس القطنیة; لباس های پنبه ای; الملابس الصوفیة; لباس های پشمی الملابس صیفیة; لباس های تابستانی; الملابس الشتویة; لباس های زمستانی فرشاة شعر; برس مو; مشبك الغسیل; گیره لباس المندیل; دستكش; خذاء; كفش

 
فی السّوق والمطعم
در بازار وآشپزخانه

الزّبد; كره; طحین; آرد الدّهن; سرشیر; خبز; نان اللّبن الرائب(زبادی); ماست; لحم; گوشت جبن; پنیر; اللحم المفروم; گوشت چرخ كرده حلیب; شیر; ملح خشن; سنگ نمك القشطة; روغن; لحم الغنم; گوشت گوسفند رز; برنج; ملح ناعم; نمك نرم قمح; گندم; عشاء; شام الدجاج علی الرز; چلو مرغ; بیض; تخم مرغ كباب مع رز; چلو كباب; بیض مقلی; نیمرو رزو مرق; چلو خورشت; بیض مسلوق; تخم مرغ آب پز اللحم المشوی; گوشت بریان; زیت سائل; روغن مایع الطعام المقلی; غذا سرخ كرده; شوربة; سوپ وجبة من الطعام; یك وعده غذا; معجون الطماطم; رب گوجه فطور; صبحانه; كركم; زرد چوبه غداء; ناهار; بهارات; ادویه
 
الفاظ المنزلیة
كلمات مربوط به منزل وخانه

الابرة; سوزن; مفتاح القناتی; دربازكن الخیط; نخ; مفتاح العلب; دربازكن قوطی ابریق; آفتابه; ملعقة الشای; قاشق چایخوری ابریق شای; قوری; ملعقة الطعام; قاشق غذاخوری الاریكة; مبل; السّلم; نردبان البطانیة; پتو; المصعد الكهربائی; آسانسور الوسادة; بالش; المطابق الارضی; طبقه همكف الخشیة «مرتبة»; تشك; الطبقة الاولی; طبقه اول سریر النّوم; تخت خواب; السجّادة; فرش خزانة الاوانی; كابینت; الكوخ; كلبه خزانة الملابس; كمد; المكنسة; جارو الثّلاجة; یخچال; المكواة; اتو الموقد الغازی; اجاق گاز; المدفاة; بخاری الموقد الكهربائی; اجاق برقی; المرحاض; مستراح الفرن الغازی; فرگازی; الحنفّیة; شیرآب المبّردة; كولر; دورة المیاه; سرویس بهداشتی القدر; دیگ ، قابلمه; الشقة الموثثة; قسمت اثاثیه المقلاة; ماهی تابه; سلّة النفایات; سطل زباله ها المصفاة; آبكش ، صافی; سماعة الهاتف; گوشی تلفن المغرفة; كفگیر; جرس الباب; زنگ در السكّین; چاقو; الثّریا; لوستر الشوكة; چنگال; السّتارة; پرده الملعقة; قاشق; الناموسیّة; پشه بندترموس; فلاسك; زرالمصابح; كلید لامپ الرز الكهربائی; كلید برق; الدّرابزین; نرده سخّانة; آب گرمكن; المشجب; چوب لباسی غلایة كهربائی; سماور برقی; مزلاج الباب; پشت دری

 
الفصول الاربعة وایام الاسبوع

چهار فصل و روزهای هفته

قصف; چید; القمح; گندم نزل; افتاد; الشعیر; جو یبرد; سرد می شود; حلّة; لباس یاتی; می آید; ثمار; میوه ها تجری; جاری می شود; ثلوج; برف ها تغّنی; آواز می خواند; الغیوم; ابرها تكتسی; می پوشید; ابیض; سفید المطر; باران; اخضر; سبز
  الربیع; بهار; اصفر; زرد الصیف  تابستان; احمر; قرمز الشّتاء; زمستان; ارزق; آبی الخریف; پاییز; رمادی; خاكستری
السنة (عام); سال; السبت; شنبه الشّهر; ماه; الاحد; یكشنبه الیوم; روز; الاثنین; دوشنبه امس; دیروز; الثلاثاء; سه شنبه غذا; فردا; الاربعاء; چهارشنبه البارحة; دیشب; الخمیس; پنجشنبه ایّام الاسبوع; روزهای هفته; الجمعة; جمعه عطلة; تعطیلی; العشب; گیاه الرّیاح; بادها; الاوراق; برگ ها الازهار; شكوفه ها; الفلّاح; كشاورز
 
معادل عربی اصطلاحات یونانی
معادل عربی اصطلاحات یونانی

السنیلیستیك:
هو" علم الأسالیب"
أی أسالیب اللغة واختلافها باختلاف فنونها من شعر ونثر.

الإیتیمولوجیا:
هو" علم أصول الكلمات "
أی البحث فی أصولها التی جاءت منها فی لغة ما.

لوجیا:
بمعنى: علم, وهی یونانیة الأصل.

علم الدیالبسكتوجی:
هو "علم اللهجات"
وموضوعه: دراسة الظواهر المتعلقة بانقسام اللغة إلى لهجات,
 وتفرع اللغات العامیة من كل لهجة من لهجاتها.

علم الفونیتیك:
هو "علم الصوت"
وموضوعه: الدلالة الصوتیة للألفاظ.
السیمنتیك:
وهو "علم دلالة اللفظ".

لیكسكولوجیا:
وهو "علم المفرادت".
المورفولوجیا:
هو "علم البنیة"
أی بنیة الكلمة.

الفیلولوجیا:
هو "علم آداب اللغة وتاریخها".

- الدیالیكتولوجیا:
هو "اللغة العامیة".
الجرامیر:
هو "قواعد اللغة".

السوسیولوجیا:
هو "علم الاجتماع".

السیكولوجیا:
هو "علم النفس".

الفیزیولوجیا:
هو "علم وظائف أعضاء الإنسان".

الأوتوماستیك:
هو "علم الأعلام"
أی: أعلام الأشخاص والقبائل والأنهار.

البیولوجیا:
هو "علم الحیاة".

الأنثروبولوجیا:
هو "علم الإنسان".

الجیولوجیا:
هو "علم طبقات الأرض أو علم الأرض".
وأول من سمى ذلك بالجیولوجیا هو ( دولوك ) عام 1778م.

بیداغوجیا:
هو "علم التربیة".

دیموغرافیا:
هو" علم السكان".

تیولوجیا:

هو "علم تشكل الإنسان".
السنتكس:
هو علم" تنظیم الكلمات".
أی تقسیمها وأحوالها من تذكیر وتأنیث.

الفاظ متعلقة بالمدرسة والدراسة

 

 اصطلاحات ورزشی

فوتبال

کرة القدم

فوتبال ساحلی

کرة قدم الشاطی

بدمینتون

کرة الریش

تنیس

کرة الطاولة، کرة المضرب

والیبال

کرة الطائرة

والیبال نشسته

کرة الطائرة للمعاقین

بسکتبال

کرة السلة

هندبال

کرة الید

واترپولو

کرة الماء

وزنه برداری

رفع الاثقال

کشتی

مصارعة

بکس

ملاکمة

قایقرانی

تجدیف

کوهنوردی

تسلق الجبل

شنا

السباحة

شطرنج

الشطرنج

اسب سواری

رکوب الخیل

اسب سواری

الفروسیة

موتور سواری

رکوب دراجة ناریة

دوچرخه سواری

رکوب دراجة هوائیة

چوگان

الصولجان

آمادگی جسمانی

اللیاقة البدنیة

اسکیت

التزلج، التزحلق

اسکی روی آب

التزلج المائي

اسکی روی یخ

التزلج علی الجلید

اسکی روی چمن

التزلج علی العشب

پرتاب دیسک

رمی القرص

پرتاب نیزه

رمی الرمح

پرش ارتفاع

قفز العالي

هاکی

الهوکی

بیسبال

البیسبول

جودو

الجودو

شمشیربازی

المناقفة

اسب سواری

الفروسیة

تیراندازی

الرمایة

مسابقه دو ومیدانی

سباق العدو، الرکض

 

 

 

 

 

 

 

 

لغات واصلاحات ورزش فوتبال

مصطلحات کرة القدم

 

دریبل زدن

مراوغة

آفساید

تسلل

نیمه

جولة

پنالتی

رکلة الجزاء

خط حمله

خط الهجوم

خط دفاع

خط الدفاع

بازیکن ذخیره

لاعب الاحتیاط

پاس دادن

تمریر الکرة، مناولة الکرة

مسابقات رفت وبرگشت

مباراة الذهاب و الایاب

جام جهانی

کأس البطولة

شوت زدن

تسدید الکرة

هد زدن

ضربة رأسیة

لایی زدن

کرة البَینیَّة

هافبک سمت چپ

الظهیر الایسر

هافبک سمت راست

الظهیر الایمن

دروازه بان

حارس المَرمَی

دروازه

المرمی

داور

الحکم

کمک داور

مساعد الحکم

کارت قرمز،زرد

بطاقة حمراء، صفراء

 

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 14:29  توسط مهدی مقدسی نیا   | 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
مکالمه زبان عربی
 
زبان عربي به عنوان يكي از زبانهاي غني و پرجاذبه كه علاوه بر تاريخ طولاني از گستردگي شايان توجهي برخوردار است ، داراي ويژگيهاي قابل توجهي است كه فراگيري و آموزش آن را اهميت بيشتري مي بخشد .
ساختارهاي بديع و دل انگيز ،‌ فراواني واژگان ، پويايي پذيرش از ديگر زبانها ،‌تنوع در تعبير و استواري در نظام زباني از مهم ترين ويژگيهاي اين زبان است .
زبان عربي به عنوان زبان كتاب جاودان الهي و ميراث پربهاي اسلامي از حديث و تاريخ و تفسير وجه مشترك ميان مسلمانان جهان می باشد . همچنين جمعيت انبوهي كه از خاور ميانه تا شمال افريقا و مرزهاي جنوب شرق آسيا با اين زبان گفتگو مي كنند و گسترش وسائل ارتباط جمعي همچون شبكه هاي ماهواره اي و اينترنت ، مجلات و نشريات متعدد روز به روز بر دامنه زبان عربی می افزايد و  اهميت فراگيري و استفاده از اين زبان را دو چندان مي كند .
اين ضرورت براي فارسي زبانان كه از طرفي دلدادگان معارف ديني و نيازمند به استفاده از منابع اصيل آن مي باشند و از طرف ديگر زبان آنان با زبان عربي آميختگي فراوان داشته و ادبيات مشترك اين خاستگاه را تقويت مي كند ، از درجه بالاتری برخوردار است . ضمناً ارتباط و پيوند همه جانبه با محيط هاي عربي بويژه كشورهاي مجاور موجب مي شود كه زمينه فراگيري و آموزش زبان عربي بيش از پيش در ايران رونق گيرد .
واما دراین صفحات سعی من براین است محاورات روزمره ومختلف را به زبان عربی به همراه ترجمه آن برای آشنایی علاقمندان به مکالمه عربی درج نمایم. 
                                                                         السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.
                                                                                                             محسن حسینی
 
 
 
 
 
 
 
 
   1-  الدرس الاول صَباحُ النّور
صبح شما منوّر باد                ما إسمک؟          
      نام شما چيست؟  
                                شو إسمَک ؟    إسمي رضا            
       اسمم رضا است.                                 ــ أهلاً و سهلاً يا رضا           
  خوش آمدي رضا     
   ياهَلا ، ياهلا برضا   = أهلاً و سهلاً بک             
   خوش آمدي                                         أهلا و سهلا فيک   ــ کَيفَ حالُک؟                  
حالت چطور است؟                     کيفک إنت ؟   = بِخَير الحمدُ لله         
 خوبم خدا را شکر                امنيح الحمد لله   ــ مِن أينَ أنت؟   
  تو اهل کجايي؟                إنتَ امنين؟   = أنا مِن إيران.  
 من ايراني هستم.            أنا إيرانيّ.
  الدرس الثانی
ــ أين تسکُنُ الآن؟  
حالا کجا زندگي مي کني؟               وَين ساکن هلّأ ؟   = أسکُنُ بِطَهران. 
 ساکن تهران هستم.            ساکن بطَهران.   ــ ما هي مِهنَتُک؟ 
شغل تو چيست؟        شو بتِشتِغِل ؟   = أنا طالبٌ في الجامعة.  
 من دانشجوي دانشگاه هستم.       بدرُس بالجامعة. ــ في أمان الله  
 خداحافظ        الله مَعَک ( بخاطرَک )  مع السَّلامَة                             مَعَ السَّلامة      ٣- الزیارة بین الصدیقینِ   دیدار دو دوست   خوبم الحمد لله .
کی از سفر برگشتی ؟                                       
   روز جمعه برگشتم.   مَعَ مَن سافَرتَ ؟      مَعَ أبی وَ اُمّی .   با چه کسی سفر کردی؟                                              با بدر ومادرم.   إلی أینَ سافَرتَ ؟                                   سافرتُ إلی اصفهانَ .   کجا سفر کردی؟                                                         به اصفهان سفر کردم.              أیُّ أمکنةٍ زُرتَها ؟                                 ساحة نقش جهان ومسجد شیخ لطف اللّه  کدام مکانها را بازدید کردی؟     میدان نقش جهان ومسجد شیخ لطف الله
 
   (٤)      فی الصف در کلاس سلامٌ عَلیکم ، أیُّها التلامیذُ الأعزّاء؟                              عَلیکُم السلامُ ورحمة اللّه.  سلام علیکم ، دانش آموزان عزیز                                         علیکم السلام و رحمةاللّه     کیفَ صِحّتُکم ؟                                                    بِخَیرٍ وَ الحَمدُ للّهِ .  حال شماچطور است؟  الحمدالله خوب هستم. هَل کَتَبتُم واجباتِکم الدّراسیّة؟                                      نَعَم کَتبناها  فی الدفترِ .  آیا تکالیف درسیتان را نوشتید؟                                  بله آنهارا در دفتر نوشتیم.  حسناً ! مَن مُستَعِدٌّ لِلإجابةِ ؟                                    أنا مُستَعدٌّ لِلإجابةِ.  خوب ! چه کسی برای جوابدادن آماده است؟                      من برای باسخ دادن آماده ام.  کَم نوعاً الجملة فی العربیّةِ ؟                           الجملةُ نوعانِ : اسمیّة و فعلیّة .          جمله در عربی چندنوع است ؟              جمله دو نوع است : اسمیه و فعلیه.         أحسنتَ لِإجابَتِک الصحیحة ، درجتُک عِشرونَ .         آفرینبخاطر جواب درستت ، نمره ات بیست است.         5- فی المکتبةِ العامّةِ درکتابخانه عمومی  المؤظّف : تَفَضَّل أخی ! ماذا تُریدُ ؟  شکراً ، اُریدُ أن اَستَعیرَکتاباً . کارمند: بفرما برادرم !چه می خواهی ؟                متشکرم ! می خواهم کتابی را به امانت بگیرم   أیُّ کتابٍ؟                                                کتاباً حولَ المُحاوَرَةِالعربیّةِ.  چه کتابی ؟                 کتابی بیرامون مکالمه زبان عربی       هل تُریدُ أن تُطالعَه فی المَکتبةِ؟        لا، اُریدُ اِستعارتَه اسبوعَینِ .   آیامی خواهی آن را در کتابخانه مطالعه کنی؟            نه ، می خواهم آنرا دوهفته امانت بگیرم  هَل أنتَ مِن اَعضاء المَکتبةِ ؟                  لا، هل تُمکنُ عضویّتی فی المکتبةِ ؟ آیا شما عضو کتابخانه هستی؟                                  نه ، آیا ممکن است عضو کتابخانه شوم   نَعَم ! أکمل هذهِ الورقة وَ ادفَع ألف تومانٍ .          شکراً .  بله ! این ورقه را کامل کن و هزار تومان ببرداز.         متشکرم.
 
6- فی البیت درخانه    الأُخت : أسَمِعتَ یا حسین! أنا قَد نجَحتُ فی إمتحانِ القبول لِلجامعاتِ .  خواهر: حسین ! آیا شنیدی که من درآزمون ورودی دانشگاههاقبول شدم ؟ الأخ : أحسنتِ ، مبروکٌ ! فی أیّ فرعٍ ؟    فی فرع الأدبّالعربیّ بجامعةِ اصفهان .          برادر: آفرین مبارک باشد ! چه رشته ای ؟      رشته ادبیات عرب دانشگاه اصفهان.          مِن أینَ لکِ هذا الخبرُ ؟                            لَقداِنتَشَرَ الخبرُ فی الصحیفةِ «بیک سنجش »         این خبراز کجا به تورسیده؟                        در روزنامه بیک سنجش منتشرشده         مَتی تَذهَبینَ لِتَسجیلِ اِسمَک ؟                       أذهَبُبعدَ اُسبوعَینِ .         کی برای ثبت نام می روی ؟                        دوهفته بعد می روم .         أرجو لکِ النّجاح !                                     شکراً .         برایت آرزوی موفقیت می کنم.                      متشکرم. 7-فی المسجد درمسجد           أینَ تَذهبُ یا أخی ؟                                                     أذهَبُ إلی المسجدِ .            برادرم کجا می روی ؟                                 به مسجد می روم .   لا، بل یَستَمِعونَ إلی کلام الخُطباءِ أیضاً.
          آیا مردم در مسجد فقط نماز می خوانند؟      نه ، به سخن سخنرانان گوش می دهند.        هذهِ اللّیلة ، لیلة الجُمُعة.     این شب چه شبی است ؟     این شب ، شب جمعه است.  دعا کمیل می خوانند تا خداوند گناهانشان را بیامرزد.                                           
8-فی السوق
دربازار
   سلام علیکم .                                                   علیکم السلام و رحمة اللّه .        ما بیدکَ ؟               أحمِلُ بعضَ الأشیاءِ الی البیتِ .          در دستت چیست ؟                                                       برخی چیزها را به خانه می‌برم.          هَل تُریدُ المساعَدَةَ ؟                                              لا ! شکراً مِن فَضلِکَ .          آیا کمک می‌خواهی ؟                                        نه ! ممنونم از لطفتون . 12 ماذا اشتریتَ مِنَ السوق  ؟               الموزَ وَ الخیارَ وَ الطماطمَ .    موز و خیار و گوجه فرنگی .                البائع : لَدَینُا مِن کلّ الأنواع .           خریدار:چه نوع از سبزیها را دارید؟                               فروشنده:از همه نوع داریم.                 أعطِنی کیلوامنه                             یک کیلواز آن را به من بده                خوب ،آیا چیز دیگری نمی خواهی ؟                        تَفَضَّل ، سَأزِنُ لکَ .           بله ! دو کیلو بادمجان نیز به من بده                                           بفرما ، برایت می کشم .                  9- فی المستشفی دربیمارستان
 
         سلام و علیکم .                                                     علیکم و السّلام و رحمة اللّه .          لماذا ما جِئتَ فی وقتِهِ ؟
         سه روز قبل .             چرا به موقع نیامدی ؟         ما کانَ الألمُ شدیداً .                                    متیاشتَدَّ الألمُ ؟          درد شدید نبود .                                                        کی درد شدت گرفت ؟         .                           اِستَلقِ عَلَی السّریرِ لِأفحَصَکَ .         وقتی که از خواب بیدار شدم     .      روی تخت دراز بکش تا تورا معاینه کنم .          سمعاً وطاعةً .        أصِفُلکَ بعضَ الأدویةِ المُناسبةِ .           چشم .                                    برخی داروها‌ی مناسب را برایت تجویز می‌کنم.   10-فی الفُندُق در هتل
        السلامُ علیکم .                     علیکم السلام ورحمة اللّه .
         سلام علیکم .         علیکم السلام ورحمة اللّه. بفرمایید‌ چه میخواهید؟         مِن فضلِکَ  اُریدُ شُقّةً .         هَل عندَکم بِطاقة الهویّةِ ؟
         لطفا یک واحد (سوئیت ) می‌خواهم.                                آیا کارت شناسایی دارید ؟             نعم ! تَفضَّل ! هذهِ بطاقةُ هویّتی .                     شکراً ! فی أیّ طابقٍ ؟            بله بفرمایید . این کارت شناسایی من است .                       متشکرم ! در چه طبقه‌ای ؟
      فی الطابقِ الثانی            در طبقه دوم .                          هوَ یَرقُدُ فی الغرفةِ العاشرةِلماذا یرقَُدُ ؟  الموظّفُ : تَفضّل یا أخی ! ماذا تُریدُ ؟                  صدیقی یرقُدُ فی هذا المستشفی .           کارمند: بفرما برادر ! چه می‌خواهی ؟                          شکراً فی أمانِ اللّهِ .                مَعَ السّلامةِ .          متشکرم خدا خافظ .                                              11- ایّام الاسبوع و فصول السّنه   روز های هفته و فصل های سال   حامد: السّلام علیکم حامد: درود بر شما نادر: علیکم السّلام و رحمة الله و برکاته. نادر: درود و رحمت خدا بر شما حامد: هل أنت مستعدّ لأن نتحدث فی ایّام الاسبوع و فصول السّنه. حامد: ایا تو آماده هستی برای اینکه درباره روزهای هفته و فصل های سال گفت و گو کنیم؟ نادر: نعم، أنا بخدمتک. نادر: بله، من در خدمت تو هستم. حامد: هل تعرف یا نادر ایّام الاسبوع بالّغه العربیة؟ حامدک نادر آیا ایام هفته را به زبان عربی می شناسی؟ نادر:نعم، السّته، والاحد، والاثنین، و الثلاثاء، والاربعاء، والخمیس و الجُمعة. نادر: بله ، شنبه، یکشنبه، دو شنبه، سه شنبه، چهارشنبه، پنج شنبه، جمعه. حامد: ما هو الیوم الثالث من ایّام الاسبوع؟ حامد: روز سوم از روزهای هفته چیست؟ نادر: الاثنین هو الیَوم الثالث. نادر: روز سوم ، دو شنبه است. حامد: ما هو الیوم الخامس؟ حامد: روز پنجم چیست؟ نادر: الاربعاء هو الیَوم الخامس نادر: روز پنجم چهارشنبه است. حامد: کم فضلاً فی السّنه؟ حامد: در سال چند فصل است؟ نادر: فی السّنه اربعة فصولٍ. نادر: در سال چهار فصل است. حامد: ما هو أسماءُ الفصول الاربعة؟ حامد: نام های چهارفصل چیست؟ نادر: الفصول الاربَعَةُ هی الرّبیع والصّیف، و الخریف و الشّتاء. نادر: چهارفصل عبارتند از : بهار، تابستان، پاییز و زمستان. حامد: ماذا یحدث فی فصل الرّبیع؟ حامد: در فصل بهار چه اتفاقی رخ می دهد؟
نادر: فی فصل الربیع یَقصُرُ اللیل و یطول النِهار و تعتدل حرارة الجوّ و تکون السّماء صافیةً کالمرآة و طبیعة تدعونا الی الخروج من المنازل لِنَملأ صدورنا بعطورها و تُغرّدُ الطّیور علی اغصان الأشجار فهو فَصلُ الفرحَ و سرور لِکثیرٍ من النّاس .
نادر: در فصل بهار شب کوتاه و روز طولانی می شود و گرمی هوا معتدل می شود . آسمان همچون آیینه می باشد و طبیعت ما را به خروج از خانه ها فر می خواند برای اینکه سینه هایمان را با عطرها پر کنیم و پرندگان بر شاخه های درختان آواز می خوانند پس آن فصل شادی و شادمانی برای بیشتر مردم است.
حامد: فعلی هذا وَداعاً حتّی الغد. حامد: پس تا فردا خداحافظ. نادر: وَداعاً معَ السّلامت. خداحافظ، به سلامت.   12-الخَریفُ و الشتاءُ   پاییز و زمستان حامد: السّلامُ علیک یا نادر! حامد: درود بر تو ای نادر نادر: علیکم السّلام ، أهلاً بک یا حامد! نادر: و درود برشما . خوش آمدی ای حامد حامد: هل أنت موافقٌ لأن نواصلَ حدیثَنا فی الفُصولِ الأربعةِ؟ حامد:آیا تو موافقی که صحبتمان را در چهار فصل ادامه دهیم؟ نادر: بالتأکید. نادر: حتماً حامد:ماذا تعرفُ عن فصلِ الخریفِ؟ حامد: درباره فصل پاییز چه می دانی؟ نادر: الخریف هو فصلٌ جَمیلٌ معتدلٌ فی حرارتِه ، یحلو فیه العملُ بعد راحةِ الصّیف. نادر: پاییزفصل زیبایی در گرمایش معتدل است. در آن کار پس از استراحت تابستان جایگزین می گردد. حامد: أین یقعُ فصلُ الخریفِ بالنسبةِ لسائرِ الفُصول؟ حامد: فصل پاییز به نسبت سایر فصل ها کجا قرار می گیرد؟ نادر:یقعُ فصلُ الخریفِ بین الصیفِ و الشتاء. نادر: فصل پاییز میان تابستان و زمستان قرار می گیرد حامد:کیف حالُ الجوِّ فی فصل الخریف؟ حامد: حالت هوا در فصل پاییز چگونه است؟ نادر:الطقسُ فی أیّامِ فصلِ الخریفِ معتدلٌ ، تهبّ فی بعض الأحیان ریاحٌ قویّةٌ تُسقطُ أوراقَ الشجرِ، و تنثُرها علی الأرض. و یهطلُ مطرُ یسقی الأرض العطشَی، و تظهرُ الشّمس من حینٍ لآخرَ من وراء الغیوم، فتلطُّف الأجواء. نادر: آب و هوا در فصل پاییز معتدل است دربرخی اوقات بادهای تندی می وزد که برگ های درختان را می اندازد و آنها را روی زمین پراکنده می سازدو بارانی سیل آسا می بارد که زمین تشنه را آبیاری می کند و خورشید ازمیان ابرها ظاهر می شود و هوا لطیف می گردد. حامد:ما هو فصلُ الشتاء؟ حامد: فصل زمستان چیست؟ نادر: فصل الشّتاء هو فصل الخیر و البرکة. نادر: فصل زمستان فصل خیر و برکت است . حامد: ماذا یحدث فی فصل الشّتاء؟ حامد:در فصل زمستان چه اتفاقی می افتد؟ نادر: فی فصل الشّتاء یلمعُ البرقُ و یقصِفُ الرّعدُ و تهبُّ العواصفُ قویّةً هو جاء تلوی أغصانَ الأشجارِ التی عرّها فصلُ الخریف. برق ساطع می شود و رعد غرش می کند و بادهای تند می وزد برگ های درختان می ریزند. حامد:هل یقصرُ اللّیلُ و یطول النّهارُ فی فصلِ الشّتاء؟ حامد: آیا در زمستان شب کوتاه و روز طولانی می شود؟ نادر:لا،بل یقصر النّهار و یطول اللّیلُ و یشتدّ البردُ فیر تدی النّاسُ الملابسَ الصّوفیة السّمکیة. نادر: نه ، بلکه روز کوتاه و شب طولانی می گردد. سرما شدت می گیرد و مردم لباس های پشمی می پوش حامد:إلی أین تلجأ غالبیة النّاس فی فصلِِ الشّتاء؟ حامد: اکثر مردم در فصل زمستان به کجا پناه می برند؟ نادر:یفضّلُ النّاسُ فی فصلِ الشّتاء أن یلجأوا إلی بیوتِهم حیثُ یتمتعون بقضاء أجملِ الأوقاتِ مع أفرادِ الأسرة بالقرب من المِدفَأة. نادر: مردم در فصل زمستان ترجیح می دهند که به خانه هایشان پناه ببرند از انجائیکه زیباترین اوقات را با افراد خانواده در کنار بخاری بهره می جویند. حامد:أشرکَ علی هذه الإیضاحات القیّمة. حامد:از تو به خاطر این توضیحات ارزشمند تشکر می کنم . نادر:أتمَنَّی لکَ کلَّ خَیرٍ. نادر : برای تو خیر و خوبی آرزو میکنم. حامد: إلی اللِّقاء. حامد: به امید دیدار نادر: إلی اللّقاء قریباً نادر: به امید دیدار هر چه زودتر           13- الرساله   نامه   أحمد:السّلامُ علیکم. احمد:درود بر شما سعید:علیکمُ السّلام و و رحمة اللّه،أهلاً و سهلاً. سعید: درود و رحمت خدا بر شما خوش آمدید. أحمد:شکراً، جئتُکَ الیومَ لأتحّث معکَ حول َ کتابة الرسالة. احمد:با سپاس امروز نزد تو آمده ام تا با تو پیرامون نوشتن نامه صحبت کنم. سعید:أنا بخدمتکَ. ما هو السُّوال؟ سعید: من در خدمت تو هستم، سوال چیست؟ أحمد:هل بإمکانکَ أن تُبیِّنَ لی أسلوبَ کتابةِ الرّسالة؟ احمد: آیا برای تو امکان دارد شیوه های نوشتن نامه را برای من بیان کنی؟ سعید:بکلِّ سرورٍ. سعید: با کمال میل. أوَّلاً الرّسالة التی تُرسَلُُ إلی الصّدیق تخلتلفُ عن الرّسالة التی تُوجّشه إلی الغَریب. ابتدا نامه ای که به دوستت می فرستی از نامه ای که به غریبه ارسال می کنی اختلاف دارد. ثانیاً الرّسالة التی تُوجّه إلی الدوائر الحکومیّة تختلفُ فی مَضمُونِها عن الرَّسائل ِ التی تُبعثُ إلی الدَّوائرِالخاصّةِ، فاذا أردتَ أن تَکتبَ رّسالةً، علیک الإلتزام بخُطواتِها. دوم نامه ای که به ادارات دولتی می فرستی در مضمونش از نامه هایی که به ادارات ویژه می فرستی اختلاف دارد . پس هنگامی که می خواهی نامه ای بنویسی باید به گام های آن توجه کنی. أحمد:ما هی خطواتُ کتابةِ الرّسالة؟ احمد: گام های نوشتن نامه چیست؟ سعید:الخطوهُ الأولی:تعیینُ موضوعِ الرّساله و الجهة التی تُرسل إلیها،و اسم بلده المُرسِل و تاریخ تحریرها. سعید: گام اول: مشخص کردن موضوع نامه و جایی که به آن می فرستی و نام شهر ارسالی و تاریخ نوشتن آن الخطوة الثَّانیة: خطاب المُرسَل ألیه بتعبیر مناسب مثل (أخی العزیز، صدیقی المُخلص ،والدی المُوَقّر...) و فاتحة الرّسالة بتعابیر جیّدة مثل: (تحیّةً طیّبةً، بعد أهداء السّلام، تحیّةً و بعدُ...). گام دوم: خطاب کردن مخاطب با تعبیر مناسب مانند (برادر عزیزم، دوست مخلص، پدر بزرگوارم،و...)و گشودن نامه به تعبیر های خوبمانند(بادرود ، بعد از اهدای سلام، و ...) الخطوة الثَّالثة: کتابة مضمون الرّسالة، فیَیکتبالمُرسِلُ بعدَ ذلک ما یشاءُ حَسْبَ مُقتضَی الرّسالة. گام سوم: نوشتن مضمون نامه ، سپس ارسال کننده پس از آن آنچه که می خواهد بر اساس مقتضیات نامه می نویسد. الخطوةالرَّابعة: کتابة التحیّات حیثُ یَنبغی أن تُبَلِّغَ التَّحیّة لِمن تُحبّو توجّهها للآخرین بصورةعامة مثل:(بلّغ سلامی إلی عمّی العزیز دو ؤفرادالدسرة یقدمون التحیّة...) گام چهارم: نوشتن سلام ها از آن جایی که شایسته است سلام را به کسی که دوست داری برسانی و توجه آن به دیگران به صورت عمومی مانند: (سلام من را به عموی عزیزم برسان یا افراد خانواده ام سلام می رسانن.) الخطوه الأخیرة: خاتمة الرّسالة کدن تقول: گام آخر: پایان نامه مانند این که می گویی: (دُمتَ سالماً،أبنکَ المخلص ،دُمت برعایته...) و کتابة اسم المُرسل کأن تکتب : صدیقک المخلص، (أحمد). (همیشه تندرست باشی ، پسر مخلصت،و ... ) و نوشتن نام ارسال کننده مانند این که می نویسی: دوست مخلصت ‹احمد›) أحمد:کیف نُرسِل الرّسالة؟ احمد:نامه را چگونه می فرستیم؟ سعید:بعد ما کتبتَ الرّسالة تَجعلها فی غلاف (ظرف) و تکتبُ علیه العنوان بدّقةٍ و وضوح، ثم تذهب إلی دائرةِ البَرید و تشتری من المُوظَّف طابعاً بریدیّاً و تلصقه علی الغلاف و تُبردها عن طریق صُندوق البَرید الداخلی أو الخارجی. سعید: پس از آن که نامه را نوشتی آن را در پاکت می گذارس ی و روی آن آدرس را با دقت و روشنی می نویسی سپس به اداره پست می روی و از آن کارمند تمبر پستی می خری و آن را روی پاکت می چسبانی و آن را از طریق صندوق پست داخلی یا خارجی پست می کنی. أحمد:أشکرک علی هذه المعلومات، فی أمان اللّه. به خاطر این اطلاعات از تو سپاس گذاری می کنم . خداحافظ         14- رحلةٌ قصیرةٌ بالطائرة   سفری کوتاه با هواپیما
  عادَ مجیدٌ من لُبنانَ و فی طریقه إلی البیت رأی صدیقَه سَمیراً، و جرَی بینهما الحوار التالی: مجید از لبنان بازگشت و در راهش به خانه دوستش سمیر را دید و میان آنها گفت و گوی زیر انجام شد. مجید:أهلاً بصدیقی العزیز . مجید: دوست عزیزم خوش آمدی سمیر:یالَها من مُفاجأة طیِّبة ! کیف حالُک؟ سمیر: چه دیار خوبی ! حالت چه طور است؟ مجید:بخیر والحمدُللّه. مجید: خوب است خدا را شکر سمیر:مارأًیتُکَ مُنذُ مُدّةٍ طَویلةٍ، و الآن أراک تَحملُ حقیبةً، هل تُریدُ السّفر؟ سمیر: مدت طولانی است که تو را ندیده ام و اکنون تو را می بینم که ساک حمل می کنی آیا می خواهی به سفر بروی؟ مجید:لا، أنا فی الحقیقة عائدٌ من السّفر، و أریدُ أن أذهبَ إلی بیتی. مجید: نه، در حقیقت من از سفر بازگشتم و می خواهم به خانه ام بروم . سمیر:متی؟ و إلی أینَ سافرتَ؟ و کم یوماً استغرقَ سفرُک؟ سمیر: کی و به کجا سفر کردی ؟ چند روز در سفر ماندی؟ مجید:سافرتُ یوم الجُمُعة الماضی إلی لُبنان، و بقیتُ هناک أسبوعاً واحداً. مجید: روز جمعه گذشته به لبنان سفر کردم و یک هفته در آنجا ماندم. سمیر:طیِّب، هل سافرتَ بالسّیّارة ؟ أو بالقطار؟ أو بالطّائرة؟ سمیر: بسیار خوب آیا با اتوبوس یا قطار یا هواپیما سفر کردی؟ مجید: سافرتُ بالطّّائرة. مجید: با هواپیما مسافرت کردم. سمیر:حَسناً، من فضلک بیّن لی کیفَ رکبتَ الطائرة؟ و ماذا شاهدتَ فیها؟ سمیر: خوب است، لطفاً برای من توضیح بده چگونه هواپیما سفر شدی؟ و در آن چه دیدی؟
مجید: حُبّاً و کرامةٌ، بعد أخذ جوازالسّفر و حَجْز(قطع) التّذکرة (البطاقة) من إحدَی شرکات الخطوط الجویّة، حملتُ حقیبتی و رکبتُ التاکسی ( سیّارةَ الأُجّرَة) حتَّی وصلتُ إلی مطار طهران الدّولی، بعد فَترةٍ قَصیرةٍ هَبَطَتِ الطّائرةُ التی کنتُ فی انتظارها، ثم أقلعت الطّائرة مُتَّجهةً إلی لُبنان، و فی الطّائرة خاطَبَتِ المُضیفةُ الرُّکابَ، قائلةً: سیّداتی، آنساتی، سادتی أهلاً و سهلاً. انتبهوا من فضلکم! نرجو منکم عدمَ التّدخین، وإن شاء اللّه سنصلُ إلی لُبنان فی السّاعة العاشرة صباحاً. أتمنَّی لکم سفراً مُمْتعاً.
مجید: با کمال میل ، بعد از گرفتن گذرنامه و رزرو بلیط از یکی شرکت های خطوط هوایی، ساکم را برداشتم و سوار تاکسی شدم تا به فرودگاه بین المللی تهران رسیدم . بعد از کمی معطلی هواپیمایی که در انتظارش بودم فرود آمد .سپس هواپیما به سمت لبنان پرواز کزد در هواپیما مهماندار به مسافران خطاب کرد و گفت: خانم ها و آقایان خوش امدید لطفاً به تذکرات توجه کنید. از شما می خواهیم سیگار نکشید ان شاءالله در ساعت ده بح به لبنان خواهیم رسید . سفری مفید و خوب برای شما آرزو می کنم. سمیر:یا مجید:هل واجهتَ شیئاً آخرَ فی الطائرة؟ سمیر: ای مجید: آیا با چیز دیگری در هواپیما برخورد کردی؟ مجید:نعم، بعد دقائق َ جاء تِ المُضیفَةُ، و قالت: مجید: بله، بعد از چند دقیقه مهماندار آمد و گفت: هل تُریدُ مجلّةض یا سیّدی؟ آقا مجله می خواهی؟ قلتُ: لا، بل أفضّلُ جریدةً یومیّةً، فأعطَتنی الجریدةَ، ثمَّ قالت: گفتم : نه ، ولی روزنامه می خواهم پس روزنامه به من داد و گفت: هل تُریدُ شیئاً آخر؟ آیا چیز دیگری هم می خواهی؟ قلتُ:هل یوجد عندکم عصیرٌ، أو مُرَطَّبات؟ گفتم: آیا آب میوه یا نوشابه داری؟ فأجبتنی:طبعاً، عندنا عصیرُاللّیمونِ، عصیرُالبُرتقالِ،عصیرُالتّفَّاحِ، و عصیرُالعِنَبِ و عندنا ناشای و قهوة و بُوظة ،ولکن الّذی کان بجَنبی، قال: پس به من پاسخ داد : حتماً ، آب لیمو، آب پرتقال، آب سیب و آب انگور و چای و قهوه و بستنی داریم ولی کسی که کنار من بود گفت: أنا أفضّل عصیر التّفاح. من آب سیب می خواهم. ثمَّ بدأنا بالتّحدث معاً فی مجالات مختلفة، و استغر قنا فی بیان هذه المواضیع، حتّی سَمعنا المُضیفةَ ،تقول: سپس با هم در زمینه های مختلف شروع به صحبت کردن نمودیم و در میان این موضوع ها غرق شدیم تا این که از مهماندار شنیدم که می گفت: سیّداتی، آنساتی ، سادتی، قد وصَلنا. نتمنّی لکم إقامةً طیّبةً فی لُبنانَ. خانم ها و آقایان اکنون رسیدیم برای شما اقامت خوبی در لبنان آرزو می کنم. سمیر:لقد استمتعتُ بحدیثکَ العذب یاسیّد مجید، ولکنّنی مضطرٌّ الآن إلی المُغادره، و أتمنّی أن أراک ثانیةً ، وإلی اللّقاء. سمیر: آقا مجید سخنان شیرین تو را شنیدم ولی من از دوری شما نگرانم و آرزو می کنم تو را دوباره ببینم . به امید دیدار مجید:بلِّغ سلامی إلی عائلتک الکریمة ، وإلی اللّقاء قریباً. مجید: سلام من را به خانواده بزرگوارت برسان. به امیددیدار به زودی   15-فی المطار   در فرودگاه
  سمیر: السّلامُ علیکم. سمیر: درود بر شما مجید:وعلیکُم السّلام و رحمهُ اللّه و برکاته. مجید: و درود بر شما و رحمت خدا و برکاتش. سمیر:مساءُ الخیر. سمیر: عصر بخیر مجید:مساءُالخیر و السّعادة.(مرحباًبک) تفضّل اجلسْ. مجید: عصر بخیر و خوشبختی . خوش آمدید بفرما بنشین. سمیر:شکراً، لقد اتصلتُ بک هاتفیّاً إذ لم أتمکّن من الإنتظار حتی الغد لکی أستمعَ إلی ما تَبقَّی من خواطرک طول السّفر. سمیر: با سپاس، چون تا فردا در انتظار ماندن برای من امکان ندارد ، با تو تلفنی ارتباط برقرار کردم تا آنچه که از خاطراتت در طول سفر باقی مانده گوش کنم. مجید: أشرک کثیراً لحُسن إهتکامِک بهذا الأمر ، و لا أدری کیفَ أعَبِّرُ عن تقدیری و احترامی لک . و الآن أُو اصلُ لک بیان ما شاهدتُه فی المطار: مجید: از تو بسیار سپاسگزارم به خاطر حسن توجهت به این امر و نمی دانم چگونه از تو تشکرو تقدیر کنم. اکنون برای تو آنچه را که انها را در فرودگاه مشاهده کردم بیان می کنم . حینما نزلتُ من الطّائرة ، رأیتُ أنّ الطّقسَ مُشمسٌ والجوَّ حارٌّ مع أنّه کان فی طهران غائماً و بارداً ، فذهبتُ لأخذ الأمتعة. هنگامی که از هواپیما پایین آمدم دیدم که هوا آفتابی وگرم است باتوجه به این که در تهران ابری و سرد بود سپس برای تحویل بارها رفتم. سمیر:هل سألک ضابطُ المطار؟ آیا مامور فرودگاه از تو پرسید؟ مجید: نعم، سألنی عن الإسم ، واللّقب، والتّاریخ، و محلِّ المیلادی، و العنوان ،والمهنهِ، والجنسیّةِ ، و رقمِ الجَواز و تاریخِ اعتباره، و محلِّ الإقامه. مجید: بله از من از اسم و لقب ،تاریخ و محل تولد و آدرس و شغل و جنسیت و شماره گذر نامه و تاریخ اعتبار آن و محل اقامت سوال کرد. سمیر: ماذا قال لک موظّف الجُمرک؟ سمیر: کارمند گمرک از تو چه پرسید؟ مجید:قال لی : ما هی أمتعتکَ؟ فقلتُ له: مجید: به من گفت کالاهایت چیست؟ سپس به او گفتم : هذه الشّنطة البُنّیة و تلک الحَقیبة الصَّفراء . ثمّ قال: این کیف قهوه ای و آن ساک زرد است . سپس گفت هل عندک شی ءٌ مَمنوع؟ آیا چیز ممنوعی داری ؟ قلتُ : لا، فقط عندی هدایا تذکاریّه من طهران لبعض أصدقائی. نه فقط هدایای به یاد ماندنی از تهران برای برخی دوستانم دارم. سمیر: ماذا فعلتَ بعد ذلک؟ سمیر: بعد از آن چه کردی؟ مجید: سألتُ عن مکان تصریف العُملشه الدجنبیّة، و حینما وصلتُ إلی الصبراف قلتس : أریدُ أن أصرِّفَ هذه النّقود. فقالَ الصّراف : کم معک؟ مجید: از مکان تبدیل ارز خارجی پرسیدم و وقتی به صرافی رسیدم گفتم می خواهم این پول ها را تبدیل کنم.پس صراف گفت چقدر داری؟ قلتُ له: عندی خمسُمائة و خمسون دولارا. فأخذَ الصبراف النقودَ وردَّ لی العُملة المَحلیّة، و قال: گفتم: 550 دلار دارم . پس صراف پول ها را گرفت و به من ارز محلی برگرداند و گفت : تفضّل یا سیّدی ! ها هی لیرات لبنانیّه. بفرما سرور من . این هم لیر لبنانی. سمیر:أشرک کثیراً لهذه الایضاحات القیّمة. و هل أقمتَ هناک فی فندق جمیل؟ سمیر: از تو به خاطر این اطلاعات ارزشمند بسیار سپاسگزارم و آیا آنجا در هتل زیبا اقامت کردید؟ مجید: نعم، ولکنّنی آسف جدّاً! حیث لایُمکننی إجابتک الآن بسبب ضیق الوقت ، ولکن سأوضّح لک غداً أن شاء اللّه. مجید: بله، ولی من بسیار متاسفم از آنجایی که اکنون به دلیل تنگی وقت برایم امکان جواب دادن به تو وجود ندارد فردا برایت توضیح خواهم داد ان شاءالله. سمیر: إذن و داعاً حتی الغد. سمیر: در این صورت تا فردا خداحافظ.     16-فی الفُندق در هتل     سمیر: أهلاً بک یا مجید. سمیر: به تو خوش آمد می گویم ای مجید مجید:أهلاً و سهلاً ، تفضّل ! مجید: خوش امدید، بفرما سمیر: من فضلک بیّن لی کیف ذهبتَ إلی الفُندق؟ سمیر: لطفاً برای من بیان کن چگونه به هتل رسیدی؟ مجید:طیّب، حینما خرجتس من المطار ، ذهبتُ إلی مَوقف التَّکسی (سیبارات الأُجرة) ثمّ رکبتُ فی إحداها حتَّی وصلتُ إلی وسط المدینة و توجّهتُ إلی فندق کبیرٍ رأیتُه هناکَ، اسمه(فُندق النّجمة) فدخلتُ و استقبلنی صاحب الفُندق بحَفَاوَة. مجید: بسیار خوب، هنگامی که از فرودگاه خارج شدم، به ایستگاه تاکسی رفتم پس در یکی از آنها سوار شدم تا به وسط شهر رسیدم و به سمت هتل بزرگی که آن را در آنجا دیدم ، رفتم. نام آن ‹ هتل نجمه› است . سپس وارد شدم و صاحب هتل به گرمی از من استقبال کرد. قلتُ له: عفواً، هل توجد لدیکم غرفهٌ خالیةٌ؟ به او گفتم : ببخشید، آیا اتاق خالی نزد شما پیدا می شود( اتاق خالی داری) قال صاحبُ الفُندق: نعم. صاحب هتل گفت : بله سألته: کم الأجرة فی لََیلةٍ واحِدة؟ از او پرسیدم : کرایه هر شب چقدر است؟ أجابَ: عشرون ألفَ لیرةٍ، ولکن عندما شاهدتُ الغُرفةَ لا حظتُ أنّها غیرُ مناسبة ، لذلک عُدْتُ مرّةً أخرَی إلی صاحب الفُندق ، و قلتُ له: پاسخ داد: بیست هزار لیر ولی وقتی اتاق را دیدم ملاحظه کردم که آن نامناسب است. بخاطر آن یک بار دیگر نزد صاحب هتل بازگشتم و به او گفتم : هل لدیک غرفةٌ أفضل منها؟ آیا اتاقی بهتر از این داری؟ قال:نعم، ولکن ثمنها غالٍ جدّاً. گفت : بله ولی قیمتش بسیار گران است. قلتُ لا بأسَ، المُهمّ جَودَةُ الغرفة. گفتم: اشکالی ندارد ، مهم خوبی اتاق است . فقال: هذا هو مفتاح غرفتک ، و هی الغُرفة رقم عِشرین فی الطَّابق الرّابع. پس گفت: این کلید اتاقت است و آن اتاق شماره بیست در طبقه چهارم است. فَرَکبتُ المصعد حتَّی وصلتُ إلی الطَّابق الرّابع ، و دخذتُ أُعدُّ الأبوابَ واحداً بعدَ آخر... عشرة، أحدَ عشرَ، إثنَی عشرَ، ثلاثةَ عشرَ، أربعةَ عشرَ، خمسةَ عشرَ، ستّةَ عشرَ، سبعةَ عشرش، ثمانیةَ عشرَ، تسعةَ عشرَ، ها هو الرّقم العشرون.دخلتُ الغُرفة فوجدتُها غُرفة جَمیلة. پس سوار آسانسور شدم تا به طبقه چهارم رسیدم و شروع کردم به شمارش درها یکی پس از دیگری، یازده، دوازده، سیزده، چهارده، پانزده، شانزده، هفده، هیجده، نوزده، آهان این هم شماره بیست. وارد اتاق شدم پس آن را اتاق زیبایی یافتم. سمیر:هل أعجبتْکَ تلکَ الغُرفة؟ سمیر: آیا آن اتاق تو ا به تعجب انداخت؟ مجید:نعم، أعجبتْنی کثیراً، لأنّها کانت نظیفةً و ممتازةً، ولکن کانت تَصِلُ إلیها أصواتٌمُزعجةٌ و کان سَریرُ النّوم قریباً جدّاً من النّافدة. مجید: بله مرا بسیار به تعجب انداخت. به خاطر این که تمیز و برجسته بود ولی صداهایی ناراحت کننده از ان می رسید و تخت خواب خیلی نزدیک پنجره بود سمیر:هل کان هناک مُستخدَم(عامل) لمُساعدتِک؟ سمیر: آیا مستخدمی برای کمک کردن به تو وجود نداشت؟ مجید:نعم، حینما دخلتُ الغُرفةَ، طُرِقَ البابُ فدخلَ المستخدمُ، و قال :هل أنت بحاجة إلی شیء ؟ مجید: بله ،هنگامی که وارد اتاق شدم ، در زده شد و مستخدم وارد شد و گفت آیا به چیزی احتیاج داری؟ قلتُ: لا، شکراً،کلّ شیء علی مایُرام. فقط أنا بحاجة إلی نوم هادیء ، لکی استَریحَ و أُزیلَ التَّعَبَ عن بَدَنی. گفتم: نه سپاسگزارم ، همه چیز باب میل می باشد. فقط من به خوابی آرام نیاز دارم تا استراحت کنم و خستگی از بدنم از بین برود. سمیر:هل تمکّنتَ من النّوم؟ سمیر: آیا از خواب بهره جستی؟ مجید:نعم، نمتُ طویلاً و رأیتُ فیه أحلاماًسعیدة. مجید: بله ، مدت طولانی خوابیدم و خواب هایی خوب دیدم. سمیر: لا أریدُ إز عاجک أکثر من هذا . أتمنَّی لک الفوزَ و النّجاحَ فی جمیعِ أمورِکَ. سمیر: بیشتر از این نمی خواهم تو را آزار دهم. برای تو رستگاری و موفقیت در همه کارهایت آرزو می کنم. مجید:لا إز عاجَ أبداً، فی رعایة اللّه. مجید: هیچ آزاری نیست . درپناه خدا سمیر: فی رعایة اللّه. سمیر: در پناه خدا       17-شراء الملابس خرید لباس
  کان مجید یُرید أن یذهبَ مع والدهِ إلی أحدَی شرکاتِ المَلابس الجَاهزة. لذلک رکبا البَاصَ و ذهبا إلی وسط المَدینة، و فی الطَّریق دارَ بینهما الحدیث التّالی: مجید می خواست با پدرش به یکی از شرکت های لباس آماده برود . به خاطر این سوار اتوبوس شدند و به وسط شهر رفتند و در راه بین آن دو صحبت پایینی در گرفت ( انجام شد) مجید: أینَ تُوجدُ المَلابسُ الجَاهزة؟ مجید: لباس های آماده کجا یافت می شود؟ الوالد:أظنّ أنّها تُوجد فی سُوق الملابس و الأقمِشَة الواقع جنبَ ساحة الإمام. پدر: گمان می کنم که آن در بازار لباس و پارچه واقع در کنار میدان امام یافت می شود . مجید:یاأبه! أین تُخاط هذه الملابسُ الجَمیلَةُ المَعروضَةُ للبیع؟ مجید: پدر! کجا این لباس های زیبای عرضه شده برای فروش ، می دوزند؟ الوالد:أتصوّرُ أنّ کثیراً منها تُخاط فی المَعامِلِ الدّاخلیّة و بعضها فی المَعامل الخارجیَّة. پدر: آیا تصور می کنی بسیاری از آنها را در کارخاننه های داخلی و برخی را در کارخانه های خارجی می دوزند مجید:هل تختلفُ أسعارُ هذه الشّرکة عن أسعارِ البَائعینَ المُتجوّلینَ فی شارعنا؟ مجید: آیا نرخ های این شرکت با نرخ های فروشنده های دوره گرد در خیابان ها اختلاف دارد؟ الوالد: طبعاً، هنا الأسعار رخیصة، لأنّ مُنتجی هذه الملابس یَعرضون مَنتُوجاتِهم علی الزّبائن و المُستَهلکین مُباشرةً. پدر: حتماً ، اینجا قیمت ها ارزان است به خاطر این که تولید کننده های این لباس ها تولیداتشان را به مشتری ها و مصرف کنندگان مستقیم عرضه می کنند فجأةً یَنتبِهُ الوالدُ أنّه قد وصلَ إلی المشکانِ المُقرّرِ، فیطلبُ من السَّائقِ التَّوقفَ، فینزلان من البَاص و یذهبان إلی الشّرکةِ مُباشرةً. ناگهان پدر متوجه شد که به مکان مقرر رسیده است پس از راننده خواست که بایستد پس از اتوبوس پایین آمدند ومستقیم به شرکت رفتند الوالد:ماذا تُرید أن أشتریَ لک یا مجید؟ پدر: مجید چه می خواهی برایت بخرم؟ مجید:أریدُ بَدلةً جمیلةً ، أریدُ السّترة و السِّروال(البَنطِلون) و الصّدرة و الحذاء و الجورب و القفَّاز. مجید: یک دست لباس دوخته می خواهم ، کت وشلوار و جلیقه و کفش و جوراب و دستکش می خواهم. الوالد:هل تُرید شیئاًَآخر؟ پدر : ایا چیز دیگری می خواهی؟ مجید:لا،و أشکُرکَ یا أبَتی. مجید: نه، از تو متشکرم ای پدر. بعد اختیارِ الملابس ، دَفَعَ الوالدُ ثَمَنَها لِمن کان جالساً خلف الصُّندوق و إخذ بطاقة(وصْلاً) و بعد تسلیم الوصْلِ إلی البائع، تسلّم المَلابس. و خرج مع مجید من الشّرکة و رجعا ألی البیت بکلِّ سرورٍ. بعد از انتخاب لباس ها پدر بهایش را به کسی که پشت صندوق نشسته بود پرداخت کرد و فاکتور را گرفت و بعد از دادن فاکتور به فروشنده لباس ها را برداشت و همراه مجید از شرکت بیرون رفت و با خوشحالی به خانه بازگشتند.     18-مداد وپاک کن القلم والممحاه كان داخل المقلمة، ممحاة صغيرة، وقلمُ رصاصٍ جميل..‏ قالت الممحاة:‏كيف حالك يا صديقي؟‏. درداخل جامدادی یک پاک کن کوچک ومدادزیبا بود...پاک کن گفت :حالت چطوره ای دوست من؟ أجاب القلم بعصبية: لست صديقك!‏ اندهشت الممحاة وقالت: لماذا؟‏..
مدادباناراحتی گفت : من دوست تونیستم ! پاک کن تعجب کرد وگفت : برای چه ؟..
  فرد القلم: لأنني أكرهك.‏ مدادجواب داد: برای اینکه ازتو متنفرم .
قالت الممحاة بحزن :ولم تكرهني؟‏. أجابها القلم:‏ لأنكِ تمحين ما أكتب.‏ فردت الممحاة: أنا لا أمحو إلا الأخطاء .‏
پاک کن باحالت اندوهگین گفت : برای چه ازمن متنفری؟مدادبه اوجواب داد:زیرا هرچه می نویسم توپاک می کنی . پاک کن پاسخ داد : من فقط غلطها وخطاها راپاک می کنم .
انزعج القلم وقال لها: وما شأنكِ أنت؟!‏. فأجابته بلطف: أنا ممحاة، وهذا عملي. فرد القلم: هذا ليس عملاً!‏.  مدادخشمگین شد وبه اوگفت : خوب به توچه ربطی دارد؟ مدادپاک کن بامهربانی به اوجواب داد: من پاک کن هستم واین کارمن است . مداد پاسخ داد : این کار نیست !
التفتت الممحاة وقالت له: عملي نافع، مثل عملك. ولكن القلم ازداد انزعاجاً وقال لها: أنت مخطئة ومغرورة .‏
پاک کن برگشت وبه او گفت : کارمن سودمند است . امامداد عصبانیتش بیشترشد وبه گفت : تواشتباه می کنی ومغرورهم هستی . فاندهشت الممحاة وقالت: لماذا؟!. أجابها القلم: لأن من يكتب أفضل ممن يمحو  پاک کن شگفت زده شد وگفت :برای چه ؟ مدادبه اوجواب داد : برای اینکه کسی که می نویسد بهترازکسی که پاک می کند.
قالت الممحاة:‏ إزالةُ الخطأ تعادل كتابةَ الصواب. أطرق القلم لحظة، ثم رفع رأسه، وقال:‏ صدقت يا عزيزتي!‏
پاک کن گفت :پا ک کردن اشتباه مثل نوشتن درست وباآن برابری می کند. مدادلحظه ای سرش را پایین آورد سپس سرش رابلند کرد وگفت : عزیزم تو راست می گویی !
  فرحت الممحاة وقالت له: أما زلت تكرهني؟‏. أجابها القلم وقد أحس  بالندم: لن أكره من يمحو أخطائي.
پاک کن خوشحال شد وگفت : آیا هنوز ازمن بدت می آید ؟ مداددر حالیکه احساس پشیمانی می کرد به اوجواب داد :کسی که اشتباهات مرا ازبین ببرد هرگزاز اومتنفرنمی شوم.
فردت الممحاة: وأنا لن أمحو ما كان صواباً. قال القلم:‏ ولكنني أراك تصغرين يوماً بعد يوم!‏.  
پاک کن پاسخ داد : ومن هرگز چیزی که درست وصحیح است ازبین نخواهم برد.مداد گفت : ولی می بینم هرروز کوچک وکوچکترمی شوی!.
  فأجابت الممحاة: لأنني أضحي بشيءٍ من جسمي كلما محوت خطأ. قال القلم محزوناً:‏ وأنا أحس أنني أقصر مما كنت!‏
پاک کن جواب داد : برای اینکه من هربار که چیز غلطی را پاک می کنم قسمتی ازبدنم فدا وهزینه می کنم . مدادبا حالتی اندوهگین گفت : من هم حس می کنم هرروز کوتاهتر می شوم !  
قالت الممحاة تواسيه:‏ لا نستطيع إفادة الآخرين، إلا إذا قدمنا تضحية من أجلهم.‏ قال القلم مسروراً:‏ ما أعظمك يا صديقتي،
پاک کن برای همدردی با او گفت : ما نمی توانیم برای دیگران مفید باشیم مگر اینکه بخاطر آنان قربانی وایثار کنیم . مداد باشادی گفت : ای دوست من تو چقدر بزرگواری وما أجمل كلامك!‏.فرحت الممحاة، وفرح القلم، وعاشا صديقين حميمين، لا يفترقانِ ولا يختلفان..    وسخن تو چقدر زیباست ! پاک کن خوشحال شد ومدا د هم خوشحال شد ومانند دو دوست صمیمی که از هم جدا نمی شدند وباهم اختلافی نداشتند زندگی کردند
  19- تجاره السجاد تجارت فرش
(فارسی به عربی)   السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته. نرحّب بکم اجمل ترحیب، ونقدم لکم حلقة من سلسلة حلقات تعلّم الفارسیة. فی هذه الحلقة سنتعلّم مفردات وعبارات جدیدة، من خلال حوار بین زمیلنا محمد واحد تجار السجاد الایرانی فی سوق طهران الکبیر، حیث قسم خاص لعرض انواع السجاد الذی أروع ما ابدعته ایادی  الفنانین الایرانیین. ومنها السجاد الذی هو علی شکل لوحات فی قمة الروعة والجمال. فکونوا معنا.   محمد: سلام. محمد: مرحباً. تاجر: سلام. بفرمائید. خوش آمدید. التاجر: مرحباً. تفضّلوا. اهلاً وسهلاً. محمد: قیمت آن فرش کوچک چند است؟ محمد: کم سعر ذلک السجاد الصغیر؟ تاجر: کدام فرش؟ آن فرش قرمز کوچک؟ التاجر: أیّ سجاد؟ ذلک السجاد الاحمر الصغیر؟ محمد: نه. این فرش، این که مثل یک تابلوی نقاشی است. محمد: لا. هذا السجاد، هذا الذی هو مثل لوحة رسم. تاجر: بله. آن یک تابلو فرش است. قیمتش دو میلیون تومان است. التاجر: نعم. ذلک لوحة سجاد. سعره ملیونا تومان. محمد: دو میلیون تومان؟ محمد: ملیونا تومان؟ تاجر: بله. آن فرش از ابریشم است. هنرمندان تبریزی آن را بافته اند. التاجر: نعم. ذلک السجاد من الحریر. حاکه الفنانون من مدینة تبریز.      20- السجادالایرانی فرش ایرانی
(فارسی به عربی)
 
محمد: خیلی گران است. اما واقعا زیباست. یک شاهکار است. محمد: غالی جداً. جمیل حقاً. قمة فی الابداع. تاجر: البته فرشهای ارزان هم داریم. با من بیا. التاجر: طبعاً لدینا بعض السجاد الرخیص أیضاً. تعال معی. محمد: این فرشها هم بسیار زیباست. محمد: هذه السجاجید أیضاًَ جمیلة جداً. تاجر: این فرش یک میلیون تومان است. این هم از ابریشم است. التاجر: هذا السجاد بملیون تومان. هذا أیضاً من الحریر. محمد: این هم فرش تبریز است؟ محمد: هذا أیضاً سجاد تبریز؟ تاجر: نه. این فرش کاشان است. فرش کاشان هم مثل فرش تبریز خوب وزیباست. التاجر: لا. هذا سجاد کاشان. سجاد کاشان أیضاً جید وجمیل مثل سجاد تبریز. محمد: فروشگاه شما مثل موزه نقاشی است. محمد: متجرکم یشبه متحفَ رسوم. تاجر: هنرمندان ایرانی فرشهای زیبایی می بافند. التاجر: الفنانون الایرانیون یحوکون سجاجید جمیلة.     لهجه های عربی     بسم الله الرحمن الرحیم آموزش لهجه های زبان عربی     آموزش لهجه های عامیانه زبان عربی دور از لطف نیست اگر چه به پای عربی فصیح نمی رسد  وبرای كسانی كه قصد مسافرت به كشورهای عربی را دارند ویا می خواهند سریال وفیلمی را ببینند لازم است .         برای شما عزیزان علاقه مند به آموزش لهجه های عربی صد ها مجموعه بیت شعر در چندین آلبوم ازوبلاگ  همکارارجمندآقای سپاهی  راقرار داده ام و آن ها را  ویرایش كرده ام تا برای شما عزیزان در استفاده از آن ها هیچگونه مشكلی وجود نداشته باشد. بدیهی است كه یادگیری  وتامل در ترجمه این  اشعار شما را به تسلط كامل در درك ومكالمه لهجه های مختلف عربی می رساند .            ضمناً آنچه كه برای بنده اهمیت داشته صرفاً یادگیری لهجه های عربی است و  نه محتوای اشعار ،  فعلاً به علت كمبود امكانات وعدم دسترسی به متون دیگر جنبه ادبی ملاك است ومحتوای اشعار را نادیده می گیریم.
  1- حیاتی اجمل ما فیها انی بعیش  : زیباترین چیز زندگی من است که در آن زندگی می کنم 2  -من غیر ما فكر فی حاجة متهمنیش : و تا زمانی که به چیزی فکر نمی کنم آن برای من اهمیت ندارد 3- اهم حاجة فحیاتی  : مهمترین چیز در زندگی من  4- انی بعشق حیاتی : اینست که من عاشق آنم  5- وعلى یوم بحاول افكر فالی فات فالی عدى والی ممكن یوم یكون میهمنیش  : و روزی که من سعی کنم چیزی که از دست رفته و چیزی که گذشت و چیزی که ممکن است صورت بپذیرد ، برای من اهمیت ندارد  6- احساس جمییل انی اكون  : احساس زیبایی است که من  7 - عایشة الحیاة من غیر هموم  : دنیا را بدون غم و غصه بگذرانم (زندگی کنم)  8- عایشة كل ثانیة فیها : در هر لحظه از آن زندگی می کنم  9- اعشق ادوب  : دوست دارم که بسوزم در عشق  10 - احلم اطیرر : و در رویا ببینم که پرواز کنم   - السحاب حیاتی  : ابر های زندگی من  11- وانا حرة فیها  : و من در آن آزادم  - دیما بحاول اكون : همیشه سعی می کنم باشم  12- انی اكون انا : که خودم باشم  - بتحدى كل الكون : روبروی کل دنیا می ایستم  13- واملى الدنیا غنى : و دنیا را مالامال از ترانه می کنم  14- اهم حاجة فحیاتی  : مهمترین چیز در زندگی من  15 - انی بعشق حیاتی  : اینست که من عاشق آنم  16- وعلى یوم بحاول افكر فالی فات فالی عدى والی ممكن یكون میهمنیش : و روزی که من           سعی کنم چیزی که از دست رفته و چیزی که گذشت و چیزی که ممکن است صورت بپذیرد ، برای من اهمیت ندارد   17- اللى بینا نص حالة  : آن چیزی که بین ماست نصف یک حالت است  18- نص للحب اللى یمكن نصها التانى استحالة : نصف عشقی که ممکن است و نصف دیگری غیر ممکن  19- استحالة نرتبط ابدا ببعض كل ما نحاول نقرب نلقى بعد: غیر ممکن است که با یکدیگر ارتباط برقرار کنیم هر وقت که سعی می کنیم به یکدیگر نزدیک شویم دوری پیدا می کنیم  20- زى مایكون اللى بینا شئ غریب : مثل آنکه بین ما چیز عجیبی وجود داشته باشد  21- لعنة الحب اللى بتذل الحبیب  : لعنت بر عشقی که عاشق را مبتذل و آشفته می کند  22- واللى بینا نص حالة : آنچه بین ماست نصف یک حالت است  23- واللى عشنا العمر نحلم بیه نلاقیه  : وآنچه همه عمرمان آرزوی پیدا کردن  آن را می کردیم   24- بین ایدینا ولسة بندور علیه  : در بین دستانمان است و هنوز دنبالش می گردیم  25- زى كدبة عایشة جواها الصراحه  : مانند دروغی که واقعیت درون آن زندگی میکند  26- نص ضحكة نص فرحة نص راحة  : نصف خنده نصف شاید و نصف آسایش
الیسا و فضل شاکر  یا حبیبی ... یا حبیبی
 1- بألك شو بألك بدی الك انی بحبك  : به تو می گویم ، ببین چه می گویم ، می خواهم به تو بگویم دوستت دارم 2-  كلمة حبیبی یاحبیبی صغیره علیك   : کلمه ی عشق من ، که ای عشق من برای تو کوچک و کم است  3-  بعشق صوتك كلامك وعینیك  : عاشق صدا ، کلام تو و چشمانتم  3- أنتی بألبی وجوا الروح   : تو در دل و در اعماق وجود منی  4- حاسس بغرامك وین ما بروح  : عشق تو را هر کجا که می روم احساس می کنم  5-  ضمینی وقولولی حبیبی  ، بحبك أنا ... : من را نزد خود نگهدار و به من بگو  ای عشق من ، دوستت دارم  6- البی ماصدق ولا شاف بطیبة قلبك ، بتغار علیه  : دل من باور نکرد و پاکی دل تو را ندید ، و به آن حسادت می ورزد  7- اد الدنی بموت علیك ، عمری ابتدا بلمسة من ایدیك .. : به اندازه ی دنیا برای تو می میرم ، و زندگی من با یک لمس دست تو آغاز شد   8- مافی الک مافی غرامك شو عامل فیه مابدی غیرك حبیبی ، بحبك أنا .. : نمی توانم به تو بگویم، نمی توانم (توان گفتن این را به تو ندارم ) ، ببین عشق تو با من چه کرده است ، کسی جز تو را ندارم  ای عشق من ، دوستت دارم  9- أنتی بألبی وجوا الروح  : تو در دل و در اعماق وجود منی  10 - حاسس بغرامك وین ما بروح  : عشق تو را هر کجا که می روم احساس می کنم  11- ضمینی وقولولی حبیبی  ، بحبك أنا ... : من را نزد خود نگهدار و به من بگو  ای عشق من ، دوستت دارم  12-  یا حبیبى بعدك عنى شو جننى قلبى مشتقلك یا حبیبى حتى وانت بعید  : ای عشق من دوری از تو چقدر مرا دیوانه کرده ، دلم دلتنگ توست ای عشق من ، هر چند تو دور باشی  13- یا غرامى انت بروحى بنسا جروحى وبحسك حد یا حبیبى حتى وانت بعید  : ای عشق من ، در وجود منی ، آزردگی هایم را فراموش می کنم و تو را پیش خودم احساس می کنم ای عشقم هر چند تو دور باشی  14- على حبك فتحت عیونى مش همى الناس یشفونى : با عشق تو چشمانم را باز کردم و برایم مهم نیست که مردم مرا ببینند ( حرف و حدیث مردم برایم مهم نیست )  15- عن حبك ما راح اتخلى : از عشق تو دست نخواهم کشید   16- رجعنى لقلبك رجعنى ودع عمرى وما تودعنى  : مرا به قلبت بازگردان و عمرم را ول کن ولی مرا رهانکن 17- من بعدك ما بعشق والله : بعد از تو عاشق نخواهم شد ، به خدا سوگند  18- خلینى اعیش بقربك قول بحبك حبك بعده اعیش فیه اشتقتلك كتیر  : بگذار نزد تو زندگی کنم و بگوییم دوستت دارم ، هنوز در عشق تو زندگی می کنم ، وزیاد دلتنگ تو می شوم  19- ناسینى وینك غایب قلبى دایب دایب بغرامك وجنونك وبقلبك الكبیر : ای کسی که مرا فراموش کرده ای ، کجایی ؟ ، دور شدی قلبم آب شده است ، آب شده است در عشق تو و دیوانگی تو  ، در قلب بزرگت
انا بستغرب علیه –البوم : ایامی بیک
1- انا بستغرب علیه من اول ثانیه شافنى بعنیه الاتنین خطفنى : مرا به تعجب واداشت ، در اولین ثانیه که مرا دید و با دو چشمانش مرا ربود 2  -  اول حب یصادفنى معرفش حصله ایه : اولین عشقی که با من برخورد کرد ، نمی دانم چه شد ؟ چه اتفاقی برای او افتاد ؟ 3- انا بستغرب علیه لیكون فى حد قاله او شوقى یكون واصله  : او مرا به تعجب کردن واداشت ، نکند کسی به او چیزی گفته باشد و یا اشتیاقم برایش رسیده باشد  4- لو فاتنى العمر كله یرجع حبى یلاقیه  : اگر تمام عمرم را از دست بدهم ، عشقم بر می گردد و او را می بیند  5- لواحدى طب وماله خلاص مش محتجاله  : به تنهایی ام  ، او را چه شد ؟ ، تمام شد و به او نیازمند نیستم 6- كل العالم بحاله ولا یغنى عن سؤاله  :  تمام دنیا بر وفق مراد اوست  ، از سوال کردنش نمی گذرد   7- بقى بالنسبالى ایه حب العالم بحاله فوق كل اللى فى خیاله : چه چیز برای من باقی ماند ؟ عشق دنیا بر وفق مراد اوست ، بیشتر از آن چیزی در تصور اوست 8- ولا عمر هنسهاله قلبى اللى مشغول علیه  : و تمام عمرم او را فراموش نمی کنم ، قلبم که مشغول اوست  9- بقى بالنسبالى ایه دا حبیبى وكل حاجه دا مسبش فى قلبى حاجه : چه چیز برای من باقی ماند ؟ این معشوق من است و همه چیز من است و او چیزی در قلبم را برای من به جا نگذاشت  10- مش لاقیه انا اى حاجه توصف احساسى بیه  : من چیزی نیافتم که احساسم نسبت به تو را توصیف کند      ادیك عرفت  - البوم : ایامی بیک
1- ادیك عرفت اللى مكنتش عایزة انك تعرفه : چیزهایی یاد گرفتم که دوست نداشتم تو آن ها را بدانی 2- اللى بقاله كتیر فى قلبى محیرة ومخوفه  : چیز هایی زیادی در دلم مانده ، که مرا حیران زده کرده و می ترساند 3- من كتیر حبى فیك خلاص انا قربت اكرهك :  زیادی عشقی که برای تو داشتم ، تمام شد ، من دیگر الان به جایی رسیده ام که از تو متنفرم  4- عشان مش عارفه اكتر من اللى عملته اعمل ایه : چون که نمی دانم ، از بلایی که به سرم آورده من تو را چه کار کنم  5- مش بس عینى وروحى كل ما فیا بیندهك  : فقط چشمم و روحم نیست ، هر چه در وجودم است تورا صدا می زند  6- كل اللى القلوب سمعتنى وانت مش سامعنى لیه : تمام قلب ها صدای مرا شنیدند ، بجز تو ( که صدای مرا نمی شنوی )  7-  دلوقتى عرفت مالى واد ایه بقالى  : الان فهمیدم که مرا چه شده ، و چه چیزی برای من باقی مانده  8- عایشه فى حبك لواحدى ولیه دایما فى حالى  : ( آنچه باقی ماند ) که من در عشق تو تنها هستم و چرا همیشه تنها با خودم هستم ( با توجه به خط بالا آن چیزی است که برای من باقی مانده )  9- وانا اقدر احب من تانى دا انا من وقت للتانى بنادیك  : من می توانم دوباره عاشق بشوم ... این منم از خیلی وقت ها پیش تو را صدا می زنم  10- لو انسا قلبى انا فاكر دا فى الاول وفى الاخر انا لیك  : اگر قلبش (مرا) فراموش كند ، ولی من در فكر اویم و در اول و در پایان من برای توام  11- وانا اقدر احب من تانى دا انا من وقت للتانى بنادیك : من می توانم دوباره عاشق بشوم ... این منم از خیلی وقت ها پیش تو را صدا می زنم 12- وانت اللى مش سامع وكل الدنیا سمعانى  : و این تویی كه نمی شنوی و كل دنیا در حال شنیدن من هستند ( مرا می شنودند )  13- لو انسا قلبى انا فاكر دا فى الاول وفى الاخر انا لیك : اگر قلبش (مرا) فراموش كند ، ولی من در فكر اویم و در اول و در پایان من برای توام 14- وبقولها من الاخر یاریتك تبقى علشانى  : و در پایان هم می گویم ای كاش به خطر من و برای من بمانی  15- حبیت ایامى بیك وبعشها لیك ولا عمرى حبت من قبلیك  : روز هایم را در تو دوست داشتم و روز ها را برای تو می گذرانم و هیچ گاه در عمرم قبل از تو عاشق نشدم  16- طب هنسا لیه وانا قد ایه كلمت نفسى علیك  : پس چرا فراموش كنم و من چقدر با خودم درباره ی تو صحبت كردم   17- معاك یا حبیبى نستنى حاجات جوایا تعبتنى : وقتی كه با تو هستم ای عشقم فراموش می كنم مشكلات درونی كه مرا خسته كردند 18- سنین قبلك مخصماها معاك دلوقتى صالحتنى  : با سال های قبل از قهر كرده بودم ... هم اكنون كه همراه تو هستم با آن سال ها آشتی كردم 19- ملیش غیرك انت فى الدنیا ومفیش فى حیاتى ناس تانیه  : بجز تو در دنیا برای من كسی وجود ندارد و كسی دیگر در زندگی وجود ندارد  20 - وازاى ودى بردة تیجى منى مفكرش فى هواك ثانیه  : و چگونه از من می خواهی كه من در فكرت تو یك ثانیه هم نرود ( اصلا در فكر تو یك ثانیه هم نباشم ) 21- بعید او جمبى وانا فاكراك لو انت فین انا شایفاك : چه دور باشی و چه در كنار من باشی ... من در فكر تو هستم و  اگر هم جایی باشی كه خبری از تو نباشد من تو را می بینم ( من در فكر تو هستم )  22- وانا لو مع مین یا حبیبى بقلبى معاك  : و من اگر هم با هر كسی باشم ای عشق من ، من در قلبم با تو هستم
کان نفسی اعرف  - البوم : احلی دنیا
1- كان نفسی اعرف قد ایه حبیتنی  : دلم می خواست بدانم چقدر دوستم داری 2- وفاكرنی ولا خلاص یا غالی نسیتنی  : به من فکر می کنی و یا ای بزرگ ( عزیز برای من ) من را فراموش کردی 3- من یوم فراقنا وانا بشتاق إلیك  : از روز جدایی و من عاشق تو شدم  4- جربت بعدی ازای قدرت تفوتنی  : دوریم را کم کردمو چطور تونستی از من بگذری  5- ماعرفش لیه فكرت فیك : نمی دانستم چرا به تو فکر کردم  6-   وسئلت روحی ازای تكون حبیت بجد  : و از خودم پرسیدم چطور تونستی به این شدت عاشق بشوی  7- وقدرت تبعد عنی یوم : و چطور تونستی یک روز از من دور شوی   8- وقدرت تتحمل فراقی وبینا وعد  : و توانستی دوری من را تحمل کنی و بین ما قول و قرار بود  9- مش عارفة بعدك لیه مأثر فیّا : نمی دانم چرا دوری من در تو اثر کرد  10 - یمكن عشان یا حبیبی صعب علیّا  : ای عشق من ممکن است که برای من سخت بود  11- معقول نسیتنی قوام والله حرام  : آیا واقعا زود مرا فراموش کرد و به خدا حیف است  12- طب فین كلام الحب والحنیّه  : پس حرف های عشق و مهربانی چه شد ؟   الیسا - ترانه ی حبک وجع  - آلبوم احلی الدنیا 1- حبك وجع  : عشق تو درد است  -  بعده معی  : هنوز با من است  2- حبك حلم هربان  : عشق تو خوابی آشفته است  3- من قلب قلبی انسرق  : بخاطر دلی (دل معشوق) دل من ربوده شد 4- وبكیت ع غیابه  : و من برای دوریش گریه کردم 5- مطرح ما كنا نحترق  : هرجا که ما نمی سوختیم 6- صار الجمر بردان  : گدازه های عشق سرد شد 7- والعطر عنده وفى اكثر من اصحابه  : و عطر بیشتر از صاحبش وفا دارد 8- وحدی بدونك مقدرت  : تنها و بدون تو نتوانستم  9- ما اصعب الحرمان  : چه سخت است دوری  10- تركوا الندم عندی عیونك وغابو : چشمانت پشیمانی را نزد من باقی گذاشتند و رفتند  11- مجروح قلبی وصرخ عم ینداهك ندمان : دلم آزرده بود و فریاد زد تا تو را بیدار کند که بگوید پشیمان است 12- محروم طعم الهنا بغیاب احبابه  : در غیاب دوستانش (قلب من) از لذت خوشی محروم است 13- انت لمین  : تو برای که هستی؟  14- انت الی  : تو برای من هستی 15- قلبی الك منه الی : قلب من برای توست چه چیزی برای من است؟  16- انت ملاك قلبی هواك یاللی بحلاك عمری حلی  : تو فرشته ای و قلبم عاشقت شده که با شیرینی تو عمرم شیرین شده است 17- وینك على لیلی تعى  : تو در شبها کجایی بیا 18- بعده القمر سهران تا المحك جای انا  :  ماه هنوز بیدار است تا برای آمدن تو  به نظاره بنشیند 19- عیونی سهر دابو  : چشمان من از بیخوابی آب شده است  20- شوف الدنیا كل الدنیا  : دنیا را ببین تمام دنیا را 21- مافی قلب عشقان  : هیچ قلب عاشقی در آن نیست 22- إلا ماجرح من الهوا : اگر زخمی از عشق باشد  23- إسم الهوا صابه  : تنها اسم عشق به آن اصابت کرده است  24- انت حبیبی وبلقلب غیرك مافی انسان :تو عشق منی و در قلب من غیر از تو هیچ انسان دیگری وجود ندارد  25- مكتوب عمری إله والعمر ع حسابه  : عمر من برای او رقم خورده و تمام زندگی به حساب اوست  26- صارت حیاتی انا قصة قلب تعبان  : زندگی من داستان دل خسته ای شد  27- وحده الحنین اللی بقی من كل اصحابه  : تنها دل مهربان باقی مانده از بین تمام دوستانش   آلبوم لازم اعیش  1- عایزة الملم قلبى واحضن نفسى وامشى بعید  : می خواهم دلم رو جمع و جور كنم و روحم را در آغوش بگیرم وبه كناری برم ( دور شوم ) 2- عایزةاطیب جرحى ایوة هاطیب جرحى اكید : میخ واهم زخم دلم را مداوا كنم ، بله حتما مداوا می كنم  3- عایزة حبك یبعد عنى  : می خواهم عشقت از من دور بشود  4- عایزة جرحك یخرج منى  : می خواهم زخمت از من خارج بشود  5- لازم اعلم قلبى انا یقسى  : باید دلم را به سنگی و قساوت آموزش بدهم  6- ولازم ینسى  : باید فراموش كنم  7- كنت بعیش لك كل سنینى  : تمام سال های زندگیم را برای تو زندگی می كردم  8- قلت زمانى هاعیشه معاك : به روزگارم گفتم با تو زندگی خواهم كرد  9- كنتب بحبك قوى یاحبیبى  : آنقدر ( زیاد ) تو رادوست داشتم ای عشقم  10- لما بتبعد بستناك : كه وقتی دور می شدی چشم به انتظارت می شدم  11- كنت بحس معاك حاجه تانیه  : با تو یك احساس دیگر داشتم  12- كنت فى عینى كل الدنیا  : در چشمانم تمام دنیا بودی  13- لازم اعلم قلبى انا یقسى  : باید دلم را به سنگی و قساوت آموزش بدهم
  اصاله نصری – اکثر ...اكثر                          
                1- اكتر من اللى باحلم بیه مش قادرة اخبى انا تانى علیه : بیشتر از آن چیزی است كه آرزویش می كنم ( در خواب می بینم )  نمی توانم بیشتر از این از او پنهان كنم  2- دانا من اول ماقابلت عنیه ندانى حبیبى معاك حیاتى : من از اولین باری كه چشمانش را دیدم من را صدا زد  3- واجمل واصعب قوله اه وعمرى اللى انا عایشاة  : ای عشق من ، ای زندگی من و سال هایی كه به سر می برم ( زندگی می كنم) همراه توست و زیبا و سخت است گفتن آن  4- یسبنى واحس ان انا ویاة فى ثوانى  : من را رها كند و احساس كنم من با او چند ثانیه با همیم  5- داریت على قلبى واتمنیت قلبك یجینى ویقول كل اللى حاسس بیه  : قلبم را نوازش كردم و آرزو كردم كه قلب تو پیش من بیاید و تمام چیز خهایی كه احساس می كند رابه من بگوید  6- واهو بان الشوق علیا اهو بان واهو كل شى باوان ات ایه بخبى علیه  : و شوق در من پدیدار شد و ظاهر شد و همه چیز به سرعت و برای چه از او پنهان كنم  7- ویاك لوحتى وانت بعید الشوق الیك بیزید  : با تو حتی اگر تو دور هستی شوث برای تو زیاد می شود  8- وافضل افكر فیك لو اقول عنك كلامى یطول : و می مانم به تو فكر می كنم و اگر از تو بگویم كلام من زیاد می شود  9- وافضل سنین وایام اوصف غرامى انا بیك : و سال ها و روز ها می مانم تا عشق خودم نسبت به تو را وصف كنم  10- فی غمضه عین عشقت هواک وحبیتک لا قولت الفین واخدنی معاک و انا انسیتک : دریک چشم به هم زدن عاشقت شدم و نگفتم که منو با خودت به کجاها میبری درحالی که یادم رفت که تو در کنار منی(از خوشحالی هیچی حس نمی کرد)  11- فی غمضه عین هواک عاشقته فی ثانیه معاک احلوت الدنیا فی غمضه عین : در یک ثانیه عاشقت شدم و زندگی در این دنیا با تو قشنگ شد  12- فحضنی بیک بحس ابراحه جوایا امانه علیک تکمل دنیتی معایا : وقتی در اغوش تو هستم هیچ غمی ندارم،قسمت میدم که دنیامون رو باهم زندگی کنیم  13- و عینی علیک یارت جنبک تخلینی بعیش ایامی وسنینی و عینی علیک : و من مواظب تو هستم،ای کاش قبول کنی که روزها وسالها در کنار تو زندگی کنم و مواظبت باشم  13- یارت جنبک تخلینی بعیش ایامی وسنینی فحضنی بیک : ای کاش قبول کنی که روزها وسالها در کنار تو زندگی کنم و مواظبت باشم   14- فی غمضه عین عشقت هواک وحبیتک لا قولت الفین واخدنی معاک و انا انسیتک : دریک چشم به هم زدن عاشقت شدم و نگفتم که منو با خودت به کجاها میبری درحالی که فراموش کردم که تو در کنار منی(هرچی می گفتی گوش می کردم)  15- فی ناس بتجرح ناس وناس تشیل فی عیونها ناس : ادمایی هستن که دل ادمایی رو میشکنن و ادمایی هستن که همه چیزشونو به خاطر ادمایی میدن  16- وناس قلوبها من الاساس حجر میتین : و ادمایی هستن که ازهمون اول قلبشون مثله سنگ مرده است  17- مشیت فی طریق طویل كان ای حلم قصادی صعب ومستحیل : راه زیادی رو رفتم(تجربه های زیادی کسب کردم)همه چیز مثل رویا سخت و غیر ممکن بود  18- كان نفسی حد یقولی مرة السكة فین : دوست داشتم یکی یه بار به من بگه هدفم کجاست  19-  وشریط حیاتی بیعدی من قدام عینیة : البوم زندگیم مثل فیلم از جلو چشام رد میشه 20- شوفت النهایة من البدایة جایة جایة : از همون اول آخرای زندگیم رو دیدم  که قبل از اینکه شروع بشه تموم میشه 21- وسنین كتیر من عمری عدو فی سؤال معرفش ردو : سالهای زیادی از عمرم گذشت یه سوالی هست که هنوز جوابشو پیدا نکردم 22- مین اللی جانی فی الحكایة ومین ضحیة : در این داستان زندگی چه کسی پیشم اومد وچه کسی فدا کاری کرد  23- فی ناس مكشوفین وراء الستایر ناس كتیر مش متشافین و  عشان نشوف لازم نشوف من الناحیتن : اگر بخوایم قضاوت کنیم باید قضاوت های ما دو طرفه باشه  24- غلطان ولا برئ كدة او كدة مكنش فیة فی ایدیة شئ : گناه کارم یا بی گناه،همینجوریش(زندگی عادی)هم دست خودم نبود  25- وازای نلوم علی حد مخترش الطریق : و چطوری کسی رو سر زنش کنیم در حالی که خودش راه زندگیش رو انتخاب نکرده  26-  فت بعینیا حبیبی معاك الدنیا دیا وخدنی هواك : من دنیا رو با چشمانم با وجود تو دیدم و هوای عشقت مرا جذب کرد  27- انت اللی كنت انا بتمنااااه  : تو کسی هستی که من آرزویش را می کردم   28- اتمنى قلبی یكون ویاك ولقیت حبیبی حیاتی معاك : آرزو می کنم که قلبم با تو بماند...من دنیا و زندگی ام را با تو پیدا کردم  29-  واكتر من اللی انا بتمناه : و بیشتر از آنچه تمنا می کردم به دست آوردم   30 - عمری اللی قبلك عدى وراح دلوقت جمبك انا مرتاح : عمر من قبل از تو گذشت و رفت،الان من در کنار تو راحت و آسوده هستم 31- حبك فقلبی ومش هنساه : عشقت در قلبم است و من آن را فراموش نخواهم کرد 32- هنعیش یا حبیبی احلى سنین من الناس والدنیا مش خایفین خلیك معایا هنا : ما ای عشق من،بهترین ساهال را زندگی خواهیم کرد...از مردم و دنیا نمیترسیم ، همینجا با من بمان  33- من غیر ما توصف أی هواك انا قلبی عارف ایه جواك : بدون اینکه عشق و علاقه ات را ابراز کنی من میدانم که چه چیزی در درون توست  34- وبحس بیك حبیبی اوام  : و به سرعت تو را احساس می کنم  35- ده كلام حبیبی لو قلناه هیضیع حبیبی الوقت معاه : حرف زدن ما فقط موجب اتلاف وقت می شود  36-  ما تقلش حاجه كفایه كلام : چیزی نگو کلام و حرف زدن کافی است.
البوم : علیك عیونی –سیرین عبدالنور
 1- اتكلم و الا لا یا قلبی و الا اعمل ایه  : حرف بزنم ای دل من یا نه ، و یا اگر نه چكار كنم ؟  2- مش واحد باله لیه یا قلبی و بیفكر لیه : چرا فكرش را مشغول نكردم ای دلم و چرا فكر میكند ؟  3- دی عنیی و كل حاجة فیی بتنادی علیه  : با چشمانم و با تمام وجودم او را ندا می زند  4- لو بص فی عینی مرة بس : اگر فقط یك بار در چشمانم نگاه كند  5- حیحس اوام بشوقی لیه  : به سرعت به اشتیاقی كه برای او دارم پی خواهد برد  6- لو بص فی عینی مرة بس : اگر فقط یك بار در چشمانم نگاه كند  7- حیحس بانی دایبة فیه  : به سرعت حس خواهد كرد كه من برای او آب شدم  8- لو قللی تعالی قلبی دق  : و اگر به من بگوید بیا كه دلم تپید  9- انا اروح له اوام ما اقلشی لا : من به سرعت پیش او خواهم رفت و نه نمی گویم  10- انا حالی هو برده حاله على ایه مشغول  : نمی دانم حال من و همچنین حالش به چه چیزی مشغول هستند ؟  11- و فبالی كل شئ فی باله مش لازم اقول : و در فكرم تمام چیز هایی هست كه در فكرش است و نیازی به گفتن ندارم  12- میلاله ایوه مشتاقة له حاشتاق على طول : به سویش كشیده شدم ( میل كردم ) بله مشتاق او شدم و همیشه مشتاق او هستم  13- تعرف ان انت بقیت فی الدنیا كل ما لیا  : می دانی که هر چه که در دنیا من دارم ، فقط تویی  14- و ان قلت بحبك یبقى الحب علیك ده شویة : و اگر گفتم که تو را دوست دارم ، چیز بسیار کمی از عشق را برای تو گفته ام  15- من یوم ما عرفتك و انت ملیت الدنیا علیا : از روزی که تو را شناختم ، من از دنیا خسته شدم ( دنیا را در چشم کوچک کرد )  16- بهواك : دوستت دارم  17- سلم یا حیاتی و تبقى ایامی و كل سنینی : آشتی کن(سلام کن) ای زندگی من ، تا روزگارم و تمام سال هایم را احساس کنم  18- بس اوعى تفكر تبعد یوم و تغیب عن عینی : فقط نکنه روزی به ذهنت برسد از من دور شوی و از چشم من ناپدید شوی  19- فی عینیك یا حبیبی غرامی انا شوفتو مستنینی : در چشمانت دیدم که عشقت به انتظار من نشسته ، ای عشق من  20- مش ای غرام  : عشق دیگری نبود  21- علیك عیونی روحی فیك : چشمم برای توست ، وجودم در دست توست  22- و الدنیا حلوة بین ایدیك : و دنیا در بین دستان تو زیباست  23- اول مرة شفتك رحت لیك : اولین باری که تو را دیدم ؛ به سمتت رفتم  24- و قلبی لیك سلمتو اوام  : و قلبم را در همان لحظه به تو دادم  25- حبك غیرنی فی لحظة و خلى العالم ثانی  : عشقت مرا در یک لحظه دگرگون کرد و به گونه ای دیگر دنیا را (برای من) ساخت  26- و الیوم بیعدی معاك یا حبیبی كانوا ثوانی : و روزی که با تو باشم و بگذرد ،ای عشقم ،انگار ثانیه هایی برای من بودند  27- و بقیت من كثر هواك خایفة انك تنسانی  : و بسکه تو را دوست دارم ، می ترسم ، مرا فراموش کنی  28- و انا عاشقة هواك  : و من عاشق ، عشق تو هستم  29- من الهوى و عمایله  : آه از عشق و دردسرهایش  30- و اللی سنین بحایله : آنچه که از سالهایی که گذشت و من همیشه در فکر او بودم   31- ده اللی انا قلبی شایله : این من بودم که او را در اعماق قلب قرار دادم  32- و ده قلبه و لا حن فی یوم  : در حالیکه قلب او حتی یک روز نسبت به من مهری از خود نشان نداد  33- یاما یا لیل جرالی  : چه شب هایی که بدون او تا صبح بیدار ماندم و اینگونه بر من گذشت  34- و لا داری انشغالی  : و او هرگز خبر نداشت که من اینگونه با عشق او درگیرم  35- بینام باللیالی :شب هایی که او (با خیال راحت) می خوابد  36- و عیونی و لا شافت نوم : در حالی که چشمان من خوابی نداشت  37- حنن قلبه یا هوى كنا سوا  : ای عشق کمی دلش را برای من بدست بیاور و به یاد او بینداز که ما روزی در کنار هم بودم ( با هم بودیم )  38- و یسیبنی لیه  :و چرا مرا رها می کند  39- یوم فی بعاده بمیة سنة  : یک روز دوری از او برای من  مثل یک سال می گذرد  40 - مشتاقة انا وحشانی عنیه  :دلم بسیار برای او و چشمانش تنگ شده است  41- روح و قوله یا هوى ان حبیبه مستنیه  : برو ای عشق و به او بگو که معشوقش در انتظار اوست  42- روحله یا شوق و قوله ع اللی جرالی  : ای اشتیاق به دنبال او برو  و نسبت به آنچه که در دوری او بر سر من آمده او را خبر دار کن 43- كله  : همه ی درد ها را بگو  44- اللی انا فیه وصله  : حرف و حدیث آن چه که من می کشم به او رسیده  45- ولا خلاص انا مش عالبال  : و یا شایدم نه ، من اصلا درفکر او جایی ندارم !  46- اشواقی اللی فیا صعب تهون علیا  : سخت است که بخواهم اینگونه به سادگی از تمام دلتنگی و شور و اشتیاقی که در قلبم وجود دارد بگذرم  47- ده حبیبی و عینیا  : او عشق من و چشمان من است  48- مهما بعاده علیا انا طال  : هر چقدر که جدایی از او طول بکشد  49- لما الناس قالو انك جای  : زمانی که مردم گفتند تو آمده ای  50- شفت انا حلویت ازای : دیدی که من چگونه زیبا و قشنگ شدم  51- اصل انت المره بیوحشنی  : چون دلتنگ تو شده ام  52- ولا وانك على طول نسای  :  و تو همیشه فراموش می کنی  53- لما قالولی حبیبی جای  : زمانی که به من گفتند عشق من آمده است .  54- شفت انا حلویت ازای  : دیدی که چگونه قشنگ شدم  55- انا حبیت یا حیاتی حیاتی  : من به زندگی عشق ورزیدم ای عشق من  56- علشان بیك و معاك حتكون  : برای اینکه زندگی من همراه با تو در کنار تو خواهد بود  57- انا حبیت یا عینیه عینیه  : من عاشق چشمان خودم شدم ای کسی که مثل چشمان خود من هستی  58- و بقت اشوفهم احلى عیون  : و چشمانم برای خودم بهترین چشمان شدند  59- م انت عینیه اللی بشوف بیها  : تو چشمان منی که من با آن ها می بینم  60- و انت حیاتی اللی انت ملیها  : و تو زندگی منی که تو آن را مملو کرده ای  61- و انت دنیا كل ما فیها  : و تو دنیای منی و همان دنیایی هستی که تمام هستی من در آن است  62- شمس و قمر و بحر و جو  : تو خورشید و ماه و دریا و هوای منی  63- علشان كده من حقی احلو  : به همین خاطر حق با من است اگر اینگونه زیبا شوم  64- مهما تغیب عن عینی یا عینی  : هر چقدر که از (جلوی) چشمان من دور بشوی ای (نور) چشمان من  65- انت فقلبی و ساكن فی  : تو در قلب منی و در آن ساکن باقی خواهی ماند  66-افضل افكر یوم ما تجینی  : می مانم و به آن روزی که می آیی فکر می کنم  67- ح البس ایه و ح اقولك ایه  : که چه بپوشم و چه بگویم ؟ ( چه خواهم پوشید و چه خواهم گفت ؟ )  68- و لا اسكت و كفایا سلامی  : و نه اینکه ساکت باشم و فقط سلام کردن من کافی است  69- منه ح تسمع كل كلامی   : و با آن سلام تو تمام حرفهایی که میخواهم بگویم را خواهی شنید  70- یاللی حلویت بیك ایامی  : ای کسی که با تو درروزگار زندگیم زیبا شدم  71- هما حتبعد برضو ولو  : هر چقدر از من دور بشوی  72- و علشان كده من حقی احلو  : باز هم من این حق را دارم که با دیدن تو زیبا بشوم  73- ضحكت .. یعنی قلبها مال و خلاص الفرق ما بینا اتشال : خندید ... یعنی قلبش به من تمایل پیدا کرد و دوری تمام شد و از بین ما برداشته شد  75- یلا یا قلبی روحلها یلا قلها كل اللی بیتقال   : یلا ای قلبم ، به سمت او برو ، یلا برو و آن چیزی که باید گفته شود را به او بگو  76- مستنی ایه بعد الضحكة دی الضحكة فاتحالك سكة  : بعد از این خنده منتظر چه هستی ؟ ای حنده برای تو راه را بازکرد  77- مش هی دی اللی انت عاشقها و بقالها یاما شاغلة البال  : مگه همان نیست که تو عاشق آنی و به او بگو آنقدر فکرم را مشغول کرد  78- و بقالها یاما شاغلة البال  : و به او بگو آنقدر فکرم را مشغول کرد  79- ضحكت یعنی حاسة هواك و موافقة تعیش العمر معاك : خندید ، یعنی عشق تو را احساس کرده و موافق است که تمام عمر را با تو زندگی کند  80- روح یا حبیبها ده انت حبیبها طمن شوقها اللی استناك  : برو ای معشوقش ، تو معشوق اویی ، عشقی را که منتظر توست را برو و نسبت به خود اطمینان بده  81- فی حد یستنى على دی ؟؟ دی كفایة بس الضحكة دی  : برای چی ، کسی منتظر شود ؟؟ خنده ی او کافیست ( نشان دهنده ی همه چیز هست )  82- شفت اهه ضحكت تانی .. یعنی اللی شفته مكنش خیال  : دوباره او را دیدم که خندید ... یعنی چیزی را که دیدم واقعا خیال نبود ؟  83- یعنی اللی شفته مكنش خیال  : یعنی چیزی را که دیدم واقعا خیال نبود ؟     نقول ایه ؟  -  البوم  : نقول ایه
1- نقول ایه خلاص انا و انت حبیبی مفیش حاجة نقولها  : چه بگوییم ؟ تمام شد . من و تو ای عشق من نیاز نیست بگویم 2- واصلین لدرجة حب محدش فی الدنیا وصلها  : به درجه ای از عشق رسیدیم که هیچ کس  در دنیا به آن نرسیده است  3- انا لیك و عمری ما اكون یا حبیبی غیر لیك روحی شاغلها  : من برای تو هستم و در تمام زندگیم جز برای تو که مرا به خود مشغول کرده ای نخواهم بود  4- دی الثانیة و انت بعید ازای قلبی هیستحملها  : این یک ثانیه است و تو از من دوری و چگونه دل من این دوری را تحمل خواهد کرد  5- انا لیك و عمری ما اكون یا حبیبی غیر لیك روحی شاغلها  : من برای تو هستم و در تمام زندگیم جز برای تو که مرا به خود مشغول کرده ای نخواهم بود  6- دی الثانیة و انت بعید ازای قلبی هیستحملها  : این یک ثانیه است و تو از من دوری و چگونه دل من این دوری را تحمل خواهد کرد  7- یا حبیبی أوصف فرحتی بیك ازای صعب علیا  : ای عشق من چگونه شادی خودم را با تو وصف کنم که برایم سخت است .  8- أكتر یا قلبی ما بحلم بقى ملكی و بقى فی إیدیا  : ای دل من ، بیشتر از این آرزو نمی کنم ( خواب نمی کنم ) از آن ( ملک ) من و در میان دستهایم شد .         شیرین  - ترانه ی علی بالی  -  آلبوم لازم اعیش
1- حبیته بینى وبین نفسى  : عاشقش شدم بین خودم و وجودم 2- وماقولتلوش عااللى فى نفسى  : و به او نگفتم از آنچه كه در وجود من وجود داشت 3- ماعرفش ایه بیحصللى لما بشوف عنیه  : نمی دانم چه به من دست می دهد وقتی كه چشمانش را می بینم 4-  مابقتش عارفه اقوله ایه... معرفش لیه خبیت علیه : نمی دانم كه به او چه بگویم ... نمی دانم كه چرا از او مخفی كردم 5-  بضعف اوى وانا جنبه ... وبسلم علیه : وقتی كنار او هستم خیلی ضعیف می شوم ... هنگامی كه  به او سلام می كنم 6- كل حب الدنیا دیا ...  ى قلبى لیك  : تمام عشق دنیا در منست ودر قلبم وجود دارد برای توست 7-  وانت اغلى الناس ... علیا وروحى فیك  : و تو برایم مهمترین هستی و وجودم در توست 8- دانت لوقدام عنیا اشتاق الیك  : این تویی كه اگر جلوی چشمانم باشی باز هم به تو اشتیاق دارم 9-على بالى ولا انت دارى .. بالى جرالى  : در فكرمی و تو نمی دانی كه چه بر من گذشته است  10- واللیالى سنین طویله. سیبتهالى  : و شب های سال های زیادی را برای من بجا گذاشتی 11-   یاانشغالى بكل كلمه قولتهالى : و باعث مشغول شدن فكر من بوده با هر كلمه ای كه به من گفته ای 12- الكلام لو كان یعبر ع الحنان  : اگر كلام می توانست عشق را بیان كند و برساند   13- كنت قولت اننى بحبك من زمان  :  به تو خیلی وقت ها پیش می گفتم دوستت دارم    14- كل یوم الشوق بیكبر علیا بان ..  : هر روز شوق و اشتیاق بر من بیشتر می شود ...    15- میهمك ابدا مهما الزمان یطول  : هرگز نگرانش نباش، اهمیتی ندارد كه چه قدر زمان ببرد   16-  راح یجى بكرا وبقى الك على الطول  : فردا خواهد آمد و باقیمانده زندگیم برای تو خواهد ماند   17-  وحیاتك مش فرقانی عندی شو ما صار  : به جون تو  كه برای من تفاوتی ندارد چه روی خواهد داد   18-  قلبی من دونك مابفرق تلج ونار  : قلب من بدون تو تفاوت یخ و آتش را نمی تواند بفهمد   19- خلی هالدنیی تعرف قلبی مین اختار  : اجازه بده دنیا بفهمد قلب من چه كسی را انتخاب كرده است   20 - خللی كل الناس تشوف كیف منغنی كیف منسهر  : اجازه بده همه مردم ببینند چه گونه آواز می خوانیم و جشن می گیریم   21-  حبك نسانی الحروف غیرك ما بدی اتذكر  : عشق تو حروف را از ذهن من دور می کند، نمی خواهم هرگز كسی را جز تو دوباره بیاد بیاورم   22-  القصة صارت ع المكشوف خللی المش سامع یسمع  : داستان بر همه عیان شد ، اجازه بده هر كس نشنیده بشنود   23- من هاللحطة عم قلك ایامی صارت ملك لا ما بدی غیرك حدا  : از این لحظه همه روزهایم برای توست، نه، كسی را جز تو نمی خواهم   24- نیالک فیی و نیال عیونی فیک  : خوشا اقبال تو که مرا داری و خوش به حال چشمانم که تو را دارند    25- من كل الدنیی انت اللی رح نقیك  : از تمام این دنیا تو تنها كسی هستی كه انتخاب خواهم كرد   هدی اعصابك   26- تعال اقعد ونحسبها تعال وهدی اعصابك  : بیا و بشین تا حساب کنیم، بیا و اعصابت رو آروم کن   27- جروحی لو ابا اكتبها یضیع العمر بحسابك  : اگه بخام غم و زخم هام رو بنویسم عمرم به حساب تو ضایع میشه   28- طویلة حیل هالقصة خذت من عمرنا نصه  : این داستان طولانیه و نصف عمرمون رو گرفته   29- وخلت نصه الثانی یعانی قسوة غیابك  : و باعث شد نصف دیگش درد و سختی دوریت رو تحمل کنه   30 - علیك حساب كم دمعة على خدی من اسبابك  : اشکای روی گونم که باعث اونا تویی به حساب تو هستن   31- علیك حساب كم لیلة وقف قلبی على بابك  : اون چند روزی که قلبم جلوی در تو ایستاده بود به حساب تو هستن   32- اذا ودك تعاتبنی انا بسال وجاوبنی  : اگه میخای منو سرزنش کنی ، من میپرسم و تو جوابمو بده!   33- ثلاث سنین تاركنی وجیت الیوم وش جابك : سه سال منو ترک کردی و امروز اومدی ، چی باعث شد که بیای؟   34- یا عمی هدی اعصابك  : ای فلان اعصابت رو آروم کن   35- حكاوی ما اقدر اكشفها انا اللی بس اعرفها : داستان هایی هست که نمیتونم اونا رو فاش کنم و فقط من از اونا با خبرم   36- فواتیر الشقا شفها وراجع ورقة كتابك : قبض های سختی من رو ببین و به برگه کتابت مراجعه کن   37- یا عمی هدی اعصابك : ای فلان اعصابت رو آروم کن   38- أخذنی معك بالجو الحلو  : مرا با خودت در حال و هوای زیبا ببر 39- خلینی معك اسرح یا حلو  : بگذار با تو بگردم ای زیبا    40- جمالك جمال .. جمالك جمال مش عادی  : زیبایی تو زیبایی است ، زیبایی تو عادی نیست 41- كلامك كلام .. كلامك كلام مش عادی : کلام تو کلام است ، کلام تو کلام عادی نیست 42- شو بدی دلال على صوت ادلال غفینی : من صدای ناز میخواهم ، بر صدای ناز من را بخوابان 43- شو بدك غرام لیل الغرام هنینی  : چقدر عشق میخواهی ، شب عشق به من تبریک بگو   44- خیالك خیال .. خیالك خیال مش عادی  : خیال تو خیال است ، خیال تو خیال عادی نیست 45- و جاینی بزمان .. جاینی بزمان مش عادی  : و در وقتی آمدی ، و در زمان غیر عادی آمدی 46- توعدنی بأمان .. توعدنی بامان تلاقینی مكان  : به من وعده ی امنیت می دهی و در حایی مرا ملاقات می کنی 47- تننسى الزمان و نغنی  : زمان رافراموش می کنم و آواز میخوانیم   48- مشی معی ساحرنی الحنان هالقلب اسمعی عم ینده هلا : با من بیا ، مهربان مرا تلسم کرده ، 49- این قلب را بشنو برای چه می گوید خوش آمدید 50- مشی معی ساحرنی الحنان هالقلب اسمعی عم ینده هلا : با من بیا ، مهربان مرا تلسم کرده ، این قلب را بشنو برای چه می گوید خوش آمدید   لو تعرفوه - البوم : بستناک   1- لو تعرفوه لو یوم یئابلكو اسالوه؟ لیه الایام یاخدوه؟ : اگر او را می شناسید و یا روزی رو در رویتان قرار گرفت ، او او بپرسید چرا روز ها او را برد ؟ 2- لو تعرفوه لو یوم شفتوه كلموه عن ناس بیحبوه  : اگر او را می شناسید یا روزی او را دیدید درباره ی مردمی که او را دوست دارند با او صحبت کنید 3- وفكروه فاتنی وبستناه وكمان بئى عرفوه مین فات حبیبو تاه  : از من گذشت و از او متنفر هستم و همچنین به او بشناسانید که چه کسی از عشقش گذشت و گمراه شد .   4- وبئوا اسالوه  : و بمانید و از او بپرسید   5- ازیو وازی حالو فی بالو او مش فی بالو ما انساش هوانا وامانه كل الی تئال ئولو  : که چطور است ؟ و حال و احوالش چطور است ؟ در خاطرش هستم یا نه ؟ و عشقمان را فراموش نکرده است و این امانت است و هر چه که گفته شد را بگویید   6- وفكروه فاتنی وبستناه وكمان بئى عرفوه مین فات حبیبو تاه  : و به او خاطر نشان کنید که از من گذشت و منتظرش هستم و همچنین به او بشناسانید که چه کسی از عشقش گذشت و گمراه شد .   7- لو تعرفوه لو كان فی ب ینكم كلام حد یسلم بس علیه  : اگر او را می شناسید اگر بینتان حرفی رد وبدل می شود یکی فقط بهاو سلامی بکند   8- لو تعرفوه ئلولو ببعتلو السلام لعینه ولئلبو ولیه  : اگر او را می شناسید به او بگویید که سلامی برای چشمانش و دلش می فرستم و چرا ؟   تامر حسنی - انا و لا عارف - آلبوم : یا بنت ال ایه   1- انا ولا عارف انا مالی ولا الی جارالی بحبك یا حبیبی بحبك وهجنن علیك : من نمی دانم چه بر سر من گذشته ، دوستت دارم ای عشق من و برایت دیوانه خواهم شد ( می شوم ) 2- انا بقى حالی مه حالی ولا شاغل بالی یا عمری غیرك یا عمری والله حموت علیك : من در حال خودم نیستم و هیچ چیز غیر از تو ذهنم را مشغول نكرده ای هستی من و به خدا سوگند برای تو می میرم 3- حبیبی لیا انا بتقولها وعارف معانیها یبقى انت عایزنی اروح فیها یا حبیبی انا : عشق من برای من می گویی و معنی آن را می دانی تو می خواهی من دیوانه ی این حرف بشوم ای عشق من 4- والبوسة منی انا على ایدك وحدة وعلى خدك میة وحدة یا عمی ومین قدك اه یا سیدی انا : و این بوسه از من بر روی دستت و صد تا بوسه بر روی گونه هایت و چه كسی به اندازه ی تو ارزش دارد ، آه ای سرور من 5- محتاج لكل الی فیك خلینی فی حضنك قربنی لیك ورینی شكل الغرام فی عنیك خلینی معاك : به هر آنچه كه نزد توست نیاز دارم ، من را در آغوشت بگذار ، مرا به خودت نزدیك كن و شكل عشق را با چشم هایت به من نشان بده و بگذار تا با تو باشم 6- غلبنی اجی عندك واهدی اه یا جامد انت یا ولد اه یا معدی یا واخد انت الحیاة والروح ویاك : گذاشتی پیش تو بیایم و آرم بشوم ، ای جامد بی احساس تو ای كسی كه روح و زندگی من را با خودت بردی یلی نسینی  : اونی كه منو فراموش كرده   7- یلی نسی حبی و شاغل بالی : اونی كه عشقم  رو فراموش كرده و ذهن منو درگیر خودش كرده   8- حبیب احكینی  : عشقم برای من حرف بزن   9- یاتاركنی وحدی هبلیالی : ای كسی كه منو به تنهایی در این شب ها ترك كرده   10- مبتسال عنی ،یامادابو عیونی و انا عم داری  : از من نمی پرسی ، ای كسی چشم های من رو آب خودش كرده و من خبر ندارم ( از این قضیه)         اصعبان علیه - آلبوم لازم اعیش
1- قال صعبان علیه وبیطمن علیا  : گفت برایش سخت است   و حال من را می پرسد 2- قولوله لسه عایشه وكل شى حلو فى عنیه : به او بگویید  هنوز زنده هستم و همه چیز در چشمانم زیباست 3- قال صعبان علیه :  گفت برایش سخت است 4- قال یعنى بریى....حنین  : گفت یعنی بی گناه است و مهربان 5- وجرحنى جرح......هین  : و زخم  دلنشینی به من رساند ( هین = گوارا ) 6- قال یعنى لو بموت من البعد هغلط وابین  : گفت یعنی اگر از دوریش بمیرم اشتباه می كنم  و معلوم می كنم 7- قولوله قالت ...... زوق حساس : به او  بگوییدگفت ...... سلیقه ی حساس 8- قولوله بس الكلمه دى بس :  فقط همین كلمه را به او بگویید ... فقط همین 9- هواللى قلبه ....مات خلاص  : اوست كه قلبش مرده  .... و تمام شد 10- ممكن فى یوم ......یقدر یحس  : ممكن است روزی بتواند احساس كند 11- قال یعنى بریى....حنین  : گفت یعنی بی گناه است و مهربان 12- وجرحنى جرح......هین  :  و زخم  دلنشینی به من رساند ( هین = گوارا ) 13-  قال یعنى لو بموت من البعد هغلط وابین: گفت یعنی اگر از دوریش بمیرم اشتباه می كنم  و معلوم می كنم 14- قال صعبان علیه وبیطمن علیا  : گفت برایش سخت است   و حال من را می پرسد 15-  مش بتاعت الكلام دة  : البوم : كتیر بنعشق 16- انا مش بتاعت الكلام دة : من اهل این حرف ها نبودم 17- انا كنت طول عمرى جامدة : من در طول عمرم جامد و بی احساس بودم 17- والمرة دى ایة جرى لى انا لیةمسلمالك : و این بار چه بر سرم آمد ، من چرا تسلیم توام ؟ 18- انت ازاى ملكت حالى خلتنى مشتاقالك  : تو چطور مالك حال من شدی ؟ و گذاشتی مشتاق تو باشم 19- انا واحدة غیرى دة مش تفكیرى  : من كسی غیر از خودم هستم و این فكر من نیست 20 - بتغیر من النهاردة  : من از الان تغییر می كنم 21- فى حاجة لاقتها فیك : چیزی در تو یافتم 22- عمرى ماوجهتها  : در وطول عمرم با آن مواجه نشدم 23- مش عارفة اوصفها لیك  : نمی توانم ( نمی دانم ) برای تو وصفش كنم 24- انا بس بحسها  : من فقط آن را حس می كنم 25- انا اى حاجة مخوفانى :  من هر چیزی كه من را می ترساند 26- معاك بحس بحسها  : با تو حس می كنم كه احساسش می كنم 27- انا مش بتاعت الكلام دة : من اهل این حرف ها نبودم 28- انا كنت طول عمرى جامدة  : من در طول عمرم جامد و بی احساس بودم 29- والمرة دى ایة جرى لى انا لیةمسلمالك  : و این بار چه بر سرم آمد ، من چرا تسلیم توام ؟ 30-    انت ازاى ملكت حالى خلتنى مشتاقالك : تو چطور مالك حال من شدی ؟ و گذاشتی مشتاق تو باشم 31- انا واحدة غیرى دة مش تفكیرى : من كسی غیر از خودم هستم و این فكر من نیست 32- بتغیر من النهاردة  : من از الان تغییر می كنم 33- جرح تانی  : زخمی دیگر 34- وهوا قلبی لسّه طاب من الاولانی  : مگر دلم از زخم اول شفا یافته 35- اروحلو تانی  : بار دیگر رفتند 36- وهوا قلبی اتذكر جرحو الاولانی : و دلم زخم اولش را به یاد آورد 37- غلطت مره وقلت : یک بار اشتباه کردم و گفتم 38- على الرخیص غالی  : با ارزانی ، گرانی است 39- وجرح القلوب غالی  : و جریحه دار کردن دل ، گران و سنگین است 40 -  مفیش مرة تقرب لى تطمننى : نشد یك دفعه به من نزدیك شوی و باعث آرامش خاطرم شوی 41- یااللى حابینى لیه قلبك بیظلمنى  : ای عشق من چرا دلت به من ظلم می كند 42- كل مااحبك منك بتحرمنى........ یبقى دا اسمه كلام : هر چقدر تو را بیشتر دوستدارم تو مرا بیشتر محروم میكنی ... وفقط حرفش باقی می ماند 43-   علشان خاطرى تكلمنى تفهمنى  : به خاطر من ( به خاطر خاطرمن ) با من حرف بزن و مرا بفهمان 44-  عرفنى ایه یاحبیبى حصل منى  : به من بفهمان كه از من چه سر زده ؟ 45- ازاى یطاوعك قلبك تغیب عنى واحنا بیننا غرام : چطور قلبت از تو اطاعت می كند كه از من دور شوی و بین ما عشق است 46- اه یانارى وحنینى........افتكرت وانت ناسینى  : آه ای آتش وجودم و دلسوزی من ... من به فكرتم و تو مرا فراموش كردی 47- یاحبیبى على عینى ........اتعذب من نور عینى  : ای عشق من روی چشمم هستی ... و تو از این نور چشم من عذاب می كشی 48- هان علیك تنسانى وتبقى انانى  : از دلت اومد فراموشم كنی و خود خواه بمانی 49- وترضى بجرحك فیا  : و به زخم دل من كه تو بوجود آوردی راضی شوی   50- سهله لومن غیرك  : به غیر ازتو آسان است ( با دیگران بودن) 51- كترخیرك  : خدا خیرت بدهد 52- انا مایهنش علیا  : ولی از دلم نمی یاد
كتیر بنعشق  - آلبوم : کتیر بنعشق -
1- كتیر بنعشق ولا بنطول وكتیر بنعشق ولا بنقول ومفیش حكایة بتستمر زی ما بدات لیه علطول ؟؟؟ : زیاد عاشق می شویم و ادامه نمی دهیم و زیاد عاشق می شویم و نمی گوییم و  چرا هیچ حکایتی آنگونه که شروع می شود ادامه نمی یابد ؟ 2- فی عشق بیستنانا وعشق بنستناه وعشق بینسینا العشق الی عشقناه : عشقی است که منتظر ما است و عشقی نیز هست که منتظر آن هستم و عشقی نیز وجود دارد که عشقی که عاشق آن بودیم را از یاد ما می برد 3- اه فی عشق بیستنانا وعشق بنستناه وعشق بینسینا العشق الی عشقناه  : عشقی است که منتظر ما است و عشقی نیز هست که منتظر آن هستم و عشقی نیز وجود دارد که عشقی که عاشق آن بودیم را از یاد ما می برد 4- القلب الی بیجرحنا فی حاجة اكید جرحاه وجراحنا بتفكرنا بالقلب الی جرحنا .... : قلبی که ما را می آزرد به تاکید چیزی آن را آزرده است و دل آزردگی ما ، ما را به یاد قلبی که آزردیم می اندازد 5- القلب الی بیجرحنا فی حاجة اكید جرحاه وجراحنا بتفكرنا بالقلب الی جرحنا ... : قلبی که ما را می آزرد به تاکید چیزی آن را آزرده است و دل آزردگی ما ، ما را به یاد قلبی که آزردیم می اندازد   لبنان فی قلب  - البوم : کتیر بنعشق 
1- بیروت الحرب صحیح جباروت  : ای بیروت ، درست است که جنگ بزرگ و جبر و سخت است 2- و الموت ملوهش لا صدی و لا صوت : و مرگ نه آوا و نه صدایی دارد 3--ح نموت یا زمان و یعیش لبنان : ای روزگار می میریم و لبنان زنده می ماند   4- دی حضارة تساع كل الادیان : این تمدنی است که تمام ادیان را در بر می گیرد 5- حضارة تساع كل الأدیان : این تمدنی است که تمام ادیان را در بر می گیرد 6- انا لو صرخت من العدوان  : من اگر از دست تجاوز و ، فریاد و داد زدم 7- مش ح اشكی و اقول انا لیه غضبان : شکایتی نخواهم کرد که چرا من خشمگین هستم 8- ولا مین مسؤول : و نخواهم گفت که کی مسئول 9- ولا مین غلطان : و کی اشتباه کرده است 10 - ده العالم مدمن للنسیان : این دنیا معتاد فراموشی است 11- العین بالعین و البادی أظلم : چشم در چشم و آغاز کننده ظالم است 12- و احنا من الظلم بتنتعلم : و ما از ظلم درس می گیریم 13- و مافیش غیرنا یحمی الأوطان : و هیچ کس غیر از ما نمی تواند وطن را حمایت کند 14- اصحى یا جنوب الشمس غروب  : ای جنوب بیدار شو و خورشید در حال غروب کردن است 15- و شروقها على جبینك مكتوب : و شروق(طلوع ) خورشید بر روی پیشانی تو نوشته شده است . 16- لبنان فی القلب سبع ألوان : لبنان در قلب هفت رنگ است 17- رح أغنی فصیح لشهید و جریح : می روم با فصاحت برای شهید و مجروح می خوانم 18- مش ح أبكی یا ناس ولا ح ابنی ضریح : ای مردم نخواهم گریست و نه ضریحی خواهم ساخت 19- ولا ح استسلم انا و الأحزان  : و نه من و نه غم و اندوه تسلیم نخواهد شد
ترجمه ی ترانه ی- انت آخر واحد فی الدنیا  - آلبوم لازم اعیش
1- انت آخر واحد فى الدنیا دى ممكن ابكى علیه  : تو آخرین نفری هستی در دنیا كه ممكن است برای او گریه كنم 2- زى اى خاین والخیانه باینه جوة عنیه  :  همچین خائنی هستی و خیانت در اعماق چشمانت نمایان است 3- بعد اى حاجه بعد كل حاجه.انت ولا حاجه : بعد از هر نیازیبعد از تمام نیاز ها  تو هیچ نیازی نیستی  برای من 4- لما بعت......بعت اكتر قلب حبك  : وقتی كه ( عشق من را ) فروختی  بیشتر قلبم تو را دوست داشت 5- شوف من بعدى مین هیصونك.................. مین هیحبك  : ببین بعد ازاین كی پایبند خواهد ماند برای تو ؟ ... كی تو را دوست خواهد داشت ؟ 6- اى قلب لیه حنین الاقلبك  : چه قلبی دلسوز من است ؟ بجز قلب تو 7- یرضى مین انك تبعنى علشانك بحبك : كی راضی می شود تو من را بفروشی چون دوستت دارم 8-  لو عطشان لحنان ... هتموت عطشان  : اگه برای دلسوزی تشنه ای در تشنگی خواهی مرد 9- ماهومن بعدی  : كی بعد از من ؟ 10- لو محتاج لامان......هتعیش حیران  : اگه محتاج امنیت هستی ... حیران زندگی خواهی كرد 11- ماهو من بعدى  : چه كسی بعد ار من ؟   12- بعد اى حاجه .....بعد كل حاجه ....انت ولا حاجه : بعد از هر نیازی .... بعد از تمام نیاز ها .... تو هیچ نیازی نیستی برای من

 
 
  /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1392ساعت 14:28  توسط مهدی مقدسی نیا   | 

 


 

 بسم الله الرحمن الرحيم

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

چراغ دل به نور جان برافروخت

 

این وبگاه اینترنتی به مسئله آموزش ترجمه اخبار ـ با تازه ترین شیوه ها و با در نظر گرفتن اصول تنظیم خبر ـ پرداخته است.

تلاش اعضای این وبگاه آن است تا دانشجویان عزیز رشته زبان و ادبیات عرب را با متدهای علمی آموزش ترجمه آشنا نمایند تا کمکی باشد به آنانی که در اندیشه فعالیت در زمینه امور ترجمه خبر در کشور هستند.

تیمی که مسئولیت راه اندازی این وبگاه آموزشی را به عهده داشته اند، عبارتند از:

1 ـ دکتر مهدی مقدسی نیا :(مترجم برجسته کشورِ ، عضو هیئت علمی دانشگاه قم ، استاد دانشگاه  تهران)

  عناوین درسی: مکالمه ،آزمایشگاه ، فن ترجمه ، ترجمه از عربی به فارسی و بالعکس .

2 -  محسن حسینی :(مدرس زبان عربی در تمامی سطوح آموزشی، مترجم،ترجمه متون عربی در اسرع وقت ، تقویت پایه های درسی و آمادگی برای کنکور ،)

     


 درس اول

 

پیش از ورود به بحث ترجمه، در ابتدا باید بدانیم که یک خبر چه اجزایی دارد:

 

1 ـ عنوان خبر (title) که پیش از شروع خبر می آید.

2 ـ لید (lead) که پاراگراف اول خبر را شامل می شود و خلاصه ای از آنچه رخ داده یا رخ خواهد داد، را بیان می نماید.

3 ـ تنه اصلی که جزئیات کامل یک خبر را بیان می دارد و بعد از لید می آید.

 

قیمت نفت از صد دلار گذشت ---- عنوان خبر

به گزارش منابع نفتی، قیمت نفت خام برنت دریای شمال، تحویل در ماه ژانویه امروز از مرز صد دلار گذشت. ----- لید خبر

آقای کاظم وزیری هامانه، وزیر نفت ایران در گفتگو با خبرگزاری ایرنا اعلام کرد که قیمت نفت خام برنت دریای شمال همچنان در حال افزایش است و در حال حاضر از مرز صد دلار گذشته است.

وی در پاسخ به پرسش خبرنگار ایرنا در مورد دلیل افزایش قیمت نفت خاطرنشان ساخت: "دلیل این افزایش را باید در تحولات سیاسی منطقه جستجو کرد. ---- تنه اصلی خبر 

 

بعد از آشنایی با بخش های مختلف یک خبر به سراغ لید و چگونگی تنظیم آن می رویم. لیدها به چند دسته تقسیم می شوند و هر کدام بر یک فاکتور خاص تاکید دارند که می توان آنها را به صورت ذیل بر شمرد:

 

1 ـ لید who که با عامل یا فاعل خبر آغاز می شود. به مثال ذیل توجه کنید:

 

قصف الجناح العسکري لحرکة حماس ،مستوطنة اسدوروت بثلاثة صواریخ

 

شاخه نظامی حماس ، شهرک صهیونیست نشین اسدوروت را با سه موشک مورد حمله قرار دادند.

 

همان طور که در بالا مشاهده می کنید، فاعل خبر در اول آمده و به همین خاطر، لید نام who را به خود گرفته است. به مثال دیگری توجه کنید:

 

قال السید محمد خاتمی ، الرئیس الایراني السابق: نحن لا نرید الحرب

 

سید محمد خاتمی ، رئیس جمهور پیشین ایران گفت: ما به دنبال جنگ نیستیم.

 

2 ـ لید when به لیدی اطلاق می شود که با زمان شروع شده باشد.

 به مثال ذیل توجه کنید:

أقیمت انتخابات مجلس الشوری الإسلامي صباح یوم الأربعاء في شتی مناطق ایران.

بامداد امروز چهارشنبه انتخابات مجلس شورای اسلامی ایران در سراسر نقاط این کشور برگزار شد.

 

   عکس:حضور يك عروس و داماد در انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي

عروس و داماد 

   

همان طور که مشاهده می کنید، لید (یعنی چکیده تمام خبر) با زمان شروع می شود و از این رو، نام لید when بر آن اطلاق می شود.

به مثال دیگری توجه کنید:

جرت أمس الثلاثاء أضخم مناورة لقوات التعبئة (الباسیج) في محافظة خوزستان، جنوب غربي ایران تحت عنوان "ذوالفقار"

دیروز سه شنبه بزرگ ترین مانور نیروهای بسیج در استان خوزستان واقع در جنوب غرب ایران تحت عنوان "ذوالفقار" انجام شد.

 اولين مرحله از رزمايش بزرگ ضربت ذوالفقارمانور رزمايش ضربت ذوالفقاراولين مرحله از رزمايش بزرگ ضربت ذوالفقاراولين مرحله از رزمايش بزرگ ضربت ذوالفقار

مانور تانكها در رزمايش ضربت ذوالفقار

3 ـ لید where به لیدی اطلاق می شود که با مکان وقوع خبر آغاز شود.

به مثال ذیل توجه کنید:

هاجمت القوات الصهیونیة مدينة غزه صباح اليوم .

شهر غزه بامداد امروز شاهد حملات وحشیانه نیروهای اشغالگر صهیونیست بود.

 

 

همان طوری که در بالا ملاحظه می کنید، لید خبر ما با مکان وقوع خبر آغاز شده و به همین خاطر برای تسمیه آن از عبارت لید where استفاده می نماییم.

به مثال دیگری توجه کنید:

التقی ايهود اولمرت، رئیس الوزراء الإسرائیلي امس الأحد بنظیره البریطاني في القدس المحتلة

شهرقدس اشغالی، دیروز یک شنبه شاهد دیدار ایهود اولمرت، نخست وزیر رژیم صهیونیستی با همتای انگلیسی اش بود.

 

4 ـ لید how به لیدی اطلاق می شود که با بیان حالت وقوع خبر آغاز می شود.

 به مثال ذیل توجه کنید:

دفن جثمان الشهید محمد الدره بین هم و حزن عمیقین

در میان اندوه و حزن عمیق حاضران، پیکر پاک شهید محمد الدره به خاک سپرده شد. 

 

همان طور که ملاحظه کردید، لید فوق با بیان حالت وقوع خبر آغاز شد و به همین خاطر برای تسمیه اش از عبارت لید how استفاده می کنند.

به مثال دیگری توجه کنید:

أقیمت انتخابات مجلس الشوری الإسلامي صباح یوم الأربعاء في شتی مناطق ایران بحضور شعبي واسع

با حضور گسترده ملت همیشه در صحنه ایران، انتخابات مجلس شورای اسلامی بامداد امروز چهارشنبه در مناطق مختلف این کشور برگزار شد.

 

5 ـ لید why به لیدی اطلاق می شود که با بیان علت وقوع خبر آغاز می گردد.

به مثال ذیل توجه فرمایید:

قصفت کتائب القسام، الذراع العسکري لحرکة المقاومة الإسلامیة "حماس" صباح الیوم مستوطنة "ناحل عوز" بصواریخ و جاءت تلک العملیة ردا اجراءات الکیان الصهیوني الإجرامي

در پاسخ به اقدامات وحشیانه رژیم جنایتکار صهیونیستی ، شاخه نظامی حماس بامداد امروز شهرک صهیونیست نشین ناحل اوز را با موشک مورد حمله قرار داد.

 

همان طور که ملاحظه می فرمایید، لید فوق با بیان علت وقوع خبر آغاز شده و از این رو، برای تسمیه آن از عبارت لید why استفاده می کنند.

به مثال دیگری توجه کنید:

أعلنت حماس جهوزیتها للحوار مع حرکة فتح و ذلک حرصا علی وحدة الصف الفلسطیني

به منظور حفظ وحدت و همبستگی ملی ؛ جنبش حماس آمادگی خود را برای گفتگو با جنبش فتح اعلام کرد.

 

تمرین: لید ذیل را با تکیه بر پنج عنصر who، when، where، how، why ترجمه کنید.

 

رفضا لتقریر وکالة الطاقة الذریة الدولية حول نشاطات ایران النوویة ؛ قال بوش، الرئیس الإمریکي الحالي صباح الیوم في العاصمة الدنمرکیة في حالة کان الغضب علیه بادیا: هذا التقریر لا نقبل به

 

جرج بوش که در کپنهاک به سرمی برد، بامداد امروز به منظور اعلام مخالفت خود با گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی در مورد فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران، در حالی که خشم در چهره اش نمایان بود، گفت: "ما این گزارش را نمی پذیریم."

 

لید who : جرج بوش ....    

لید why : به منظور اعلام مخالفت خود با گزارش ...

لید where : کپنهاک، پایتخت دانمارک ...

لید when : بامداد امروز ...

لید how : در حالی که خشم در چهره اش نمایان بود ...

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  درس دوم

بحث بعدی ما بر سر بیگانگی زدایی از لید است. شاید بپرسید که مفهوم این واژه چیست؟ در جواب به این پرسش باید گفت که بیگانگی زدایی به معنای حذف هر گونه عنصر بیگانه از ساخت لید است یعنی نباید عنصر ناشناس در لید ذکر شود.

 

به مثال ذیل توجه کنید: اغتیل حسن عباس محمد بید بعض مرتزقة الکیان الصهیوني :

                             ( حسن عباس محمد به دست مزدوران رژیم اشغالگر قدس ترور شد. )

اگر یک خواننده ایرانی زبان، عبارت فوق را بشنود چون واژه حسن عباس محمد برایش ناشناس است از ادامه خبر می گریزد ؛ ولی اگر شما به جای نام مذکور، از منصب وی یعنی وزیر امور خارجه اسبق فلسطین یاد کنید، مطمئنا مسئله حائز اهمیت می شود و ارزش خواندن را دارد.

 

بیگانگی زدایی در چندین عنصر اجرا می شود:

1 ـ عنصر فاعل (شخص) : یعنی اینکه باید فاعل یا شخصی که نامش در لید می آید، بیگانه نباشد. برای دست یابی به چنین مقصودی باید بر اساس جدول ذیل عمل کنید:

 

اسم

منصب

انتخاب

غیر مشهور

مشهور

منصب

مشهور

غیر مشهور

اسم

مشهور

مشهور

اختیاری

غیر مشهور

غیر مشهور

صفت عام

 

در حالت شماره یک : شما با فردی رو به رو هستید که اسمش مشهور نیست ؛ ولی منصبش مشهور است. به عنوان نمونه اگر در لید چنین داشتید: (دافع السید جان جون جین، وزیر الخارجیة الصیني عن مواقف الرئیس العراقي) شما نباید در ترجمه از نام آقای "جان جون جین" استفاده کنید ؛ زیرا اگر چنین کنید، دیگر خبر شما قاعده بیگانگی زدایی را رعایت نکرده و از لحاظ خبری فاقد هر گونه ارزش است.

 

مثال: دعا لافروف، وزیر الخارجیة الروسي إلی مشارکة ایران في حل الأزمات الإقلیمیة و الدولیة

شما در اینجا اگر نام آقای لاوروف را ذکر کنید، ممکن است تعداد زیادی از خوانندگان با نام وی آشنایی نداشته باشند ؛ یعنی ما فرمول شماره یک رو به رو هستیم و باید به جای نام آقای "لاوروف" از منصب ایشان که تصدی وزارت خارجه روسیه است، استفاده نماییم و جمله را این چنین ترجمه کنیم: وزیر امور خارجه روسیه خواستار مشارکت ایران در حل بحران های منطقه ای و بین المللی شد.

 

در حالت شماره دو : شما با فردی رو به رو هستید که نامش مشهور ؛ ولی منصبش از هیچ اهمیتی برخوردار نیست. به عنوان نمونه اگر در یک لید نام آقای الهی قمشه ای در کنار منصبش یعنی استادی دانشگاه آمده بود، شما باید نام ایشان را ذکر کنید.

 

مثال: أکد السید "سید حسین الهی قمشه ای"، استاذ بجامعة طهران علی ضرورة تغیر رؤیة الناس إلی الأدب

شما در اینجا با فردی رو به رو هستید که نامش در مقایسه با منصبش از اهمیت بیشتری برخورد می باشد. پس باید بر اساس قاعده دوم عمل کنید و جمله را اینچنین ترجمه نمایید: سید حسین الهی قمشه ای ، بر ضرورت تغییر نگرش مردم به ادبیات تاکید کرد.  

 

در حالت شماره سه: شما در لیدتان فردی را دارید که هم نام و هم منصبش از شهرت کافی برخوردار است. به عنوان نمونه: آقای دکتر احمدی نژاد، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران از مواضع هوگو چاوز حمایت کرد. در این مثال شما با شخصی رو به رو هستید که هم نام و هم منصبش از اهمیت کافی برخوردار است و در چنین حالتی شما مختارید بر حسب علاقه هر کدام را که خواستید، ذکر نمایید.

 

مثال: غادر السید بان کي مون، الأمین العام للأمم المتحدة ایران متجها نحو السعودیة:

شما می توانید عبارت فوق را به این دو صورت ترجمه کنید:

1 ـ آقای بان کی مون تهران را به مقصد ریاض ترک گفت.

2 ـ دبیر کل سازمان ملل متحد تهران را به مقصد ریاض ترک گفت.

 

در حالت شماره چهار: شما در لیدتان با فردی رو به رو هستید که نه اسم و نه منصبش از اهمیت شایانی برخوردار است که در اینجا از صفت عام استفاده می کنید. به عنوان نمونه آقای محمد جانبخش، از بقالان خیابان ولی عصر تهران زنش را به ضرب گلوله کشت. نه نام و نه منصب فرد مذکور حائز اهمیت نمی باشد و باید از صفت عام برای این فرد استفاده کنید و بگوییم: یک شهروند تهرانی ـ یک کاسبکار ایرانی.    

 

مثال: "انتحر السید حسین فرزادنیا، احد العاملین في شرکة محلية إثر عدم استلام راتبه بمدة شهرین"

شما در اینجا با فردی رو به رو هستید که نه اسم و نه منصبش اهمیت ندارد و از این رو از صفت عام برای وی استفاده می کنیم و می نویسیم: "یک کارگر ایرانی به خاطر عدم دریافت دو ماه حقوق ماهیانه اش خودکشی کرد."

*** شایان ذکر است که شما فرمول فوق را فقط در لید استفاده می کنید ؛ ولی در ادامه خبر می توانید نام خود فرد را نیز بیاورید. به فرم های زیر نگاه کنید:

 

وزیر امور خارجه روسیه با آقای متکی دیدار کرد.

آقای لاوروف در این دیدار گفت.

همتای روسی آقای دکتر متکی افزود.

این مقام روس خاطرنشان ساخت.

وی تاکید کرد.

 

سید حسین الهی قمشه ای گفت.

این استاد برجسته دانشگاه افزود.

فرزند مترجم بزرگ قرآن تاکید کرد.

این چهره ماندگار کشور خاطرنشان ساخت.

وی اظهار داشت.

 

دبیر کل سازمان ملل تهران را ترک گفت.

بان کی مون اظهار داشت.

این مقام بین المللی گفت.

جانشین کوفی عنان در سازمان ملل خاطرنشان ساخت.

وی تاکید کرد.

 

یک کارگر ایرانی فلان کار را انجام داد.

آقای حسین فرزاد نیا این کار را به خاطر فلان انجام داد.

وی که در یک شرکت ایرانی فعالیت می کند، گفت.

 

 

عنصر مکان : یعنی اینکه نام مکانی که در لید ذکر می شود، باید برای خواننده کاملا روشن باشد. یعنی شما اگر نام محلی را در جزیره واق واق بگویید، دیگر به خاطر عدم آشنایی خواننده با مکان مذکور در لید، خبر شما فاقد اهمیت است. به عنوان نمونه اگر این خبر را داشتید که بر اثر انفجار یک بمب در بعقوبه واقع در شمال بغداد سه عراقی کشته شدند، شما برای بیگانگی زدایی باید از واژه منطقه ای درشمال بغداد استفاده کنید.

 

مثال: أغتیل السید شیخ مهدی عطار، القیادي في حزب الدعوة الإسلامیة قبل قلیل في منطقة لطیفة جنوب العاصمة بغداد .

در هنگام اجرای قاعده بیگانگی زدایی از عنصر مکان، باید نام "منطقه لطیفه" که برای خوانندگان نامفهوم و گنگ است، حذف شده و به جای آن از واژه مانوس استفاده کنیم و عبارت فوق را این چنین ترجمه کنیم: لحظاتی پیش، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی در جنوب بغداد ترور شد.       

 

 

3 ـ عنصر زمان: یعنی اینکه زمان مطرح شده در خبر نباید برای خواننده گنگ باشد. به عنوان نمونه اگر خبری در مورد دیدار آقای متکی با همتای روسی اش داشتیم ولی آن تاریخ میلادی بود، باید تاریخ را به هجری شمسی تبدیل کنیم یعنی اگر تاریخ به تقویم میلادی یا هجری قمری بود باید به هجری شمسی تبدیل شود و همان طور که می دانید برخی کشورها همچون اتیوپی تقویم محلی دارند که سیزده ماهه است و برای همه دنیا قابل فهم نیست ؛ پس در اینجاست که باید بیگانگی زدایی صورت گیرد.

 

مثال: اطلق حزب الله اللبناني ثلاثة صواریخ تجاه المستوطنات الصهیونیة الواقعة شمالي الأراضی المحتلة عام 48 في 5/4/2008  

 

حزب الله لبنان در هفدهم فروردین 1387، شهرک های صهیونیست نشین واقع در شمال اراضی اشغالی 48 را با شلیک سه موشک هدف قرار داد.  

  


 درس سوم

                                مد نظر قرار دادن باورهای سیاسی و دینی

 

یکی دیگر از مسائلی که باید هنگام ترجمه مد نظر قرار داد، مسئله باورهای سیاسی و دینی خوانندگان است. به عنوان نمونه، به عبارات ذیل توجه کنید:

 

          1 ـ قتل جندي اسرائیلي جراء اصابته برصاص مسلح فلسطیني:

 

در ترجمه جمله شماره یک، به جای اینکه بگویید "یک سرباز اسرائیلی هدف گلوله یک فرد مسلح فلسطینی قرار گرفت و کشته شد"

باید از عبارت ذیل استفاده کنید: "یک سرباز صهیونیست هدف گلوله یک مبارز فلسطینی قرار گرفت و به هلاکت رسید."

یعنی شما چون اسرائیل را به عنوان یک کشور و یک رژیم مشروع نمی شناسید، به جای اسرائیلی از واژه صهیونیستی استفاده می کنید. در گام بعد شما چون به جای یک فرد مسلح فلسطینی، از واژه یک مبارز فلسطینی استفاده می کنید ؛ زیرا اقدام این فرد در مبارزه با صهیونیست ها اقدامی مبارزاتی است، به دیگر سخن شما جنبه ای مثبت به فعالیت فرد فلسطینی مذکور می دهید. در گام سوم، شما به جای کشته شد، از واژه "به هلاکت رسید" استفاده می کنید ؛ زیرا معتقدید که رژیم اشغالگر قدس دشمن شماست و مرگ هر کدام از آنها به معنای هلاکت شان است، یعنی شما در مورد مرگ دشمنان تان از واژه «به هلاکت رسید» استفاده می نمایید.

 

         2 ـ قتل مسلح فلسطیني جراء اصابته برصاص جندي اسرائیلي:

 

در ترجمه جمله شماره دو، به جای اینکه بگویید: "یک فرد مسلح فلسطینی هدف گلوله سربازی اسرائیلی قرار گرفت و کشته شد."

باید از عبارت ذیل استفاده کنید: "یک مبارز فلسطینی هدف گلوله یک سرباز صهیونیستی قرار گرفت و به شهادت رسید."

همان طور که می بینید ما به جای واژه یک فرد مسلح، از واژه یک مبارز استفاده کردیم و به جای واژه اسرائیلی از واژه صهیونیستی استفاده کردیم و سپس در ترجمه «قتل مسلح فلسطیني" فاکتورهای دینی را در نظر گرفتیم و برای مرگ این فرد، از عبارت "به شهادت رسید" استفاده نمودیم. پس همان گونه که می بینید فاکتورهای دینی نیز در ترجمه دخیل هستند.

 

              3 ـ قتل 14 أفغانیا أمس جراء غارات مقاتلات قوات التحالف: 

 

در ترجمه جمله شماره سه، به جای اینکه بگویید: "14 افغانی روز گذشته در حملات هوایی جنگنده های نیروهای ائتلافی کشته شدند."

باید از این عبارت استفاده کنید:  "14 افغانی روز گذشته در حملات هوایی جنگنده های نیروهای اشغالگر کشته شدند."

همان طور که می بینید در این عبارت به جای نیروهای ائتلافی، از واژه نیروهای اشغالگر استفاده کردیم ؛ زیرا در نگاه ما، حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان غیر قانونی و نامشروع است و باید در توصیف آنها از واژه اشغالگر استفاده کنیم. ضمنا اگر واژه قوات التحالف داخل خبری در مورد عراق دیدید نیز باید از واژه اشغالگر استفاده کنید.  

 


 درس چهارم

 

               قاعده تنظیم لید بر اساس نظام (ARRANGE BY IMPORTANCE)

 

قاعده تنظیم لید بر اساس نظام مذکور بدان معنا است که شما داده های خود را بر حسب اهمیت چینش نمایید. به عنوان مثال اگر ماجرایی اتفاق افتاده که با کشته شدن چند نفر و ویران شدن چند خانه همراه بوده است، شما در چینش اطلاعات موجود در خبر باید ابتدا به کشته شدن افراد اشاره نمایید و بعد از آن به سراغ ویران شدن خانه ها، آواره شدن افراد و دیگر موارد اشاره کنید. اگر خبری دارای عناصر ذیل بود، چینش آن بر اساس جدول ذیل می باشد:

 

1 ـ ده نفر زخمی

2 ـ بیست نفر بازداشت

3 ـ تخریب خانه

4 ـ ضرب و شتم افراد

5 ـ منع آمد و شد

6 ـ بیست نفر کشته  

 

بیست نفر کشته

A

ده نفر زخمی

B

ضرب و شتم افراد

C

بیست نفر بازداشت

D

تخریب خانه

E

منع آمد و شد

F

 

به عنوان نمونه به خبر ذیل توجه کنید:

 

اقتحمت القوات الصهیونیة مدینة غزه صباح الیوم و قتلت سبعة اشخاص و أصابت خمسین آخرین.

 

در عبارت ذیل چندین مورد اطلاعات دارید که اگر بخواهید بر اساس نظام ABI آن را تنظیم کنید، باید به صورت ذیل عمل کنید:

 

به شهادت رسیدن هفت فلسطینی و زخمی شدن 50 تن دیگر نتیجه حملات وحشیانه بامداد امروز اشغالگران قدس به شهر غزه بود.

 

 

                                                قاعده جمع اعداد در خبر

 

بر اساس قاعده جمع اعداد در خبر، شما می توانید ارقامی که در خبر دارید، در صورت امکان جمع کنید. به عنوان نمونه اگر در حمله کشور شما به دشمن، اگر ده نفر به هلاکت رسیدند و صد نفر زخمی شدند، شما می توانید این دو عدد را با هم جمع کنید و بگویید: هلاکت و زخمی شدن صد و ده نظامی صهیونیست، نتیجه حمله قهرمانانه کشور ما به مواضع اشغالگران بود.

از دیگر نمونه ها می توان به این خبر اشاره کرد: در حمله اشغالگران قدس به شهر غزه بیست شهروند فلسطینی کشته و چهل نفر زخمی شدند.

شما در ترجمه خبر بالا می توانید از قاعده جمع استفاده کرده و بگویید: شصت شهید و زخمی نتیجه حملات اشغالگران قدس به شهر غزه بود.

هدف از جمع اعداد چیست: شما در خبر فوق با جمع کردن دو عدد می توانید (در شماره یک) قدرت خود را ـ بدون آنکه هیچ دروغی بگویید ـ به نمایش بگذارید و (در شماره دو) ماهیت ددمنشانه دشمن را مشخص کنید، البته بدون آنکه هیچ گونه دروغی بگویید.  

 

 

قصفت کتائب القسام مستوطنة اسدوروت بصواریخ و أدت هذه العملیة إلی قتل 3 صهاینة و إصابة أربعین أخرین

 

اگر بخواهیم بر اساس نظام ABI و قاعده جمع ترجمه کنیم، باید بگوییم:

 

به هلاکت رسیدن و زخمی شدن 43 صهیونیست نتیجه حملات موشکی شاخه نظامی حماس به شهرکی صهیونیست نشین در جنوب مناطق اشغالی 48 بود.

همان طور که در مثال بالا مشاهده می کنید، ما دو عدد سه و چهل را با هم جمع کردیم تا موفقیت ها هر چه بیشتر نمود پیدا کند. ضمنا در ترجمه خبر بالا از قاعده بیگانگی زدایی نیز استفاده شد. به عنوان نمونه ما از واژه کتائب القسام (گردان های شهید عزالدین القسام) استفاده نکردیم و به جای آن از نام واضح تری یعنی (شاخه نظامی حماس) استفاده نمودیم ؛ زیرا حماس برای افراد از شهرت بیشتری برخوردار است. ضمنا به جای شهرک صهیونیست نشین اسدوروت که برای ما از وضوح کمتری برخوردار است، از واژه شهرکی صهیونیست نشین در جنوب مناطق اشغالی 48 (اسرائیل) استفاده کردیم.

 

سوال :  رعایت قاعده ABI در خبری که نقل قول یکی از مقامات است، چگونه می باشد؟

 

در پاسخ باید بگویم که خود قول و گفته آن فرد که البته باید شایان اهمیت نیز باشد، در اول عبارت بیاید و بقیه اطلاعات در پاراگراف بعدی ذکر شود. برای روشن تر شدن مسئله به خبر ذیل توجه کنید:

 

قال رئیس منظمة الصحة الدولية ردا علی سوال طرحه مراسل "بی.بی.سی" حول عدد المصابین بنقص المناعة المکتسبة في الشرق الأوسط: ارتفع عدد هؤلاء إلی ملیون شخص.

 

در ترجمه عادی عبارت مذکور می نویسید که (رئیس سازمان جهانی بهداشت در پاسخ به پرسش خبرنگار بی.بی.سی در خصوص شمار افراد مبتلا به ویروس اچ. آی. وی در خاورمیانه گفت: "تعداد این افراد به یک میلیون نفر رسیده است.")

 

ولی در ترجمه ای که بر اساس نظام ABI باشد، شما باید عبارت وی که البته مهم نیز می باشد، را در گام اول ترجمه و بقیه اطلاعات را در پاراگراف بعدی بیاورید. به ترجمه ذیل دقت کنید:

 

"شمار افراد مبتلا به ویروس اچ. آی. وی در خاورمیانه به سقف یک میلیون نفر رسیده است."

این پاسخی بود که رئیس سازمان جهانی بهداشت به خبرنگار بی. بی. سی در خصوص شمار افراد مبتلا به ویروس اچ. آی. وی در خاورمیانه داد.

 

پس در یک جمع بندی کلی باید گفت که در تنظیم خبری که از نوع نقل قول می باشد، ذکر قول در اول کلام ضروری است و بعد اطلاعات کم اهمیت تر می آید. ضمنا در هر خبری باید مهم ترین اطلاعات را بیرون کشید و در لید قرار داد و بعد اطلاعات کم اهمیت تر را قرار داد. به مثالی دیگر توجه کنید:

 

قال هوغو تشاوز ردا علی سوال طرحه مراسل ایرنا حول امکانیة نشوب الحرب بین آمریکا و ایران: "ما لم تتخلص آمریکا من مستنقع العراق فإنها لن تستطیع الهجوم علی ایران"

 

ترجمه این عبارت بر اساس سیستم ABI چنین می شود:

 

"تا زمانی که آمریکا از باتلاق عراق رهایی نیافته است، هرگز نمی تواند به ایران حمله کند."

این پاسخی بود که هوگو چاوز در پاسخ به پرسش خبرنگار ایرنا در مورد احتمال بروز جنگ میان ایران و آمریکا داد.    

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  درس پنجم

 

                                              قاعده combination  و separation

 

در این جلسه می خواهیم با دو قاعده جدید در ترجمه خبر آشنا شویم که یکی از آنها با نام combination یعنی ادغام و دیگری با نام separation یعنی تفکیک شناخته می شوند. برای تبیین بیشتر مسئله باید بگویم که یک لید خبری عربی ممکن است از چندین جمله به هم پیوسته تشکیل شده باشد که حاوی اطلاعاتی در مورد یک موضوع خاص است و این جملات با عبارت های حالیه همچون مضیفا، موکدا و ... به هم پیوند می خورد که شما در زبان فارسی نمی توانید این همه جمله را به هم وصل کنید ؛ بلکه باید حداقل در یک جا این جمله را قطع و از جای دیگر یک جمله جدید را آغاز کنید.

در عملیات ادغام شما دو جمله مختلف را با هم وصل می کنید ؛ ولی در عملیات تفکیک چندین جمله متصل به هم را جدا می نمایید.

 

                                                      قاعده combination

بعد از توضیحات کلی که در بالا ذکر شد، به صورت دقیق تر به این دو قاعده می پردازیم. در قاعده COM (به منظور سهولت امر از این واژه استفاده می نماییم) شما دو جمله را با ساخت هایی خاص به هم وصل می کنید. یعنی در واقع یک PART واحد دارید که از یک فاعل و دو فعل تشکیل شده است. به فرم های ذیل که برای این قاعده طراحی شده است، دقت نمایید:

 

  1. .......... با تاکید بر ............. گفت:
  2. .......... با اشاره به .......... گفت:
  3. .........با بیان این مطلب که ............ گفت:
  4. ........ با خاطرنشان ساختن این مطلب که ........... گفت:
  5. ........ با ابراز این مطلب که .................... گفت:
  6. ........ با تصریح این مطلب که ....................... گفت:

 

ولی در زبان عربی از ساختارهایی همچون قال / مضیفا / مشیرا / قائلا / مصرحا / موکدا استفاده می نماییم.

 

أعلن صفر علی اسلامیان مسئول في وزارة الخارجیة الإیرانیة أن ایران و فنزویلا و بولیفا لیسوا بصدد تشکیل تکتل ضد الولایات المتحدة و ان هذه الدول الثلاث ترید المحافظة علی إستقلالها.

 

اگر از فرمول های COM استفاده نمایید، ترجمه عبارت را اینچنین می یابید: (یکی از مسئولان وزارت خارجه ایران با تاکید بر اینکه ایران، ونزوئلا و بولیوی در صدد تشکیل ائتلاف ضد آمریکایی نیستند، گفت: این سه کشور خواستار محافظت از استقلال خویش هستند.)

 

البته باید در اینجا این نکته را خاطرنشان ساخت که شما به جای گفت، می توانید از واژگانی همچون افزود، خاطرنشان ساخت، عنوان داشت، یادآور شد و ... استفاده نمایید. در اینجا مهم ایجاد یک پارت متشکل از یک فاعل و دو فعل است ؛ یعنی دو فعل در شکم یک جمله قرار می گیرد.

 

ضمنا باید گفت که عملیات COM تنها مربوط به خبرهای نقل قول نیست ؛ بلکه شما در هر خبر دیگری نیز می توانید این نوع ادغام را انجام دهید و دو مطلب را در قالب یک جمله بیان نمایید.

 

به مثال ذیل توجه کنید:

 ألقت قوات الشرطة العراقیة الیوم القبض علی قتلة الشیخ مهدی العطار، القیادي في حزب الدعوة الإسلامیة و الذي اغتیل قبل نحو اسبوعین في منطقة اللطیفیة جنوب العاصمة بغداد.

 

اگر از قاعده COM استفاده کنید، ترجمه شما به این صورت خواهد بود: (نیروهای پلیس عراق امروز موفق به دستگیری عاملان ترور شیخ مهدی عطار، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی که دو هفته قبل در منطقه ای در جنوب بغداد ترور شده بود، گشتند.)

 

* توجه داشته باشید که باید از تمام تلاش خود برای بیگانگی زدایی استفاده نمایید و فاکتورهای مجهول را به کار نبرید.

 

                                                 قاعده separation

 

شما با استفاده از این قاعده می توانید یک جمله عربی که از چندین عنصر و چندین نوع اطلاعات مختلف تشکیل شده است، را بشکنید و آن را به جملاتی در فارسی مبدل سازید که از نظر طول قابل قبول هستند.

همان طور که شما دوستان عزیز مطلع هستید، زبان فارسی در طول جملات با زبان عربی قابل مقایسه نیست ؛ زیرا زبان شیرین پارسی جملاتی با درازای فراوان را نمی پذیرد و حالتی عکس آن بر زبان عربی حاکم است. در عملیات sep شما با دو بخش یا همان part رو به رو هستید که هر کدام از یک فاعل و فعل جداگانه تشکیل شده است و با یک نقطه (دات) از هم جدا می شوند. به فرم ذیل توجه کنید:                                                                

                  Part 1                                                           part 2 

   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ               .               ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   Subject       +       ver                                   Subject       +       verb

مثال:

أعلن صفر علی اسلامیان، مسئول في وزارة الخارجیة الإیرانیة أن ایران و فنزوئلا و بولیفیا لیسوا بصدد تشکیل تکتل ضد الولایات المتحدة و إن هذه الدول الثلاث ترید المحافظة علی إستقلالها.

 

ترجمه بر اساس قاعده sep : (یکی از مسئولان عالی رتبه وزارت خارجه ایران اعلام کرد که تهران، ونزوئلا و بولیوی در صدد تشکیل ائتلاف ضد آمریکایی نیستند.) * (وی افزود که این سه کشور تنها در پی محافظت از استقلال خویش هستند.)

 

به یک مثال دیگر توجه کنید:

 

قال السید احمدي نجاد في هامش مؤتمر الوحدة الإسلامیة الذي بدأ عمله قبل ثلاثة أیام بمشارکة روساء و قادة الدول الإسلامیة في العاصمة الترکیة: نحن نرید أن یتوحد المسلمون في سبیل إنقاذ الشعب الفلسطیني العزل من براثن العدو الإسرائیلي.

 

اگر بخواهید این جمله را ترجمه کنید و تمامی اطلاعات مربوط به برگزاری کنفرانس را در آن بگنجاید، جمله شما بسیار طولانی خواهد شد، بنابراین از عملیات فوق الذکر استفاده می کنیم و اطلاعات مربوط به کنفرانس را تفکیک می نماییم:

 

رئیس جمهور منتخب ملت ایران در حاشیه کنفرانس وحدت اسلامی تاکید کرد: "ما از مسلمانان می خواهیم که در راه نجات ملت فلسطین از چنگال دشمن صهیونیستی متحد شوند."

کنفرانس وحدت اسلامی که با حضور روسا و رهبران کشورهای اسلامی در آنکارا در حال برگزاری است، کار خود را سه روز پیش 3/4/1386 آغاز کرده است. 

 

فراموش نکنید که ابهامات مربوط به تاریخ نیز باید برطرف شد یعنی اینکه خواننده بداند که تاریخ مورد نظر شما چه زمانی می باشد.

 

به مثالی دیگر توجه کنید:

 

ألقت قوات الشرطة العراقية الیوم القبض علی قتلة الشیخ مهدی العطار القیادي في حزب الدعوة الإسلامیة و الذي أغتیل قبل نحو أسبوعين في منطقة اللطیفة جنوب العاصمة بغداد.

 

(نیروهای پلیس عراق امروز موفق به دستگیری عاملان ترور شیخ مهدی عطار، یکی از رهبران حزب دعوت اسلامی شدند.) * (وی دو هفته قبل در منطقه ای در جنوب بغداد ترور شد.)

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    درس ششم

                                        قاعده source of reportation

بحث این هفته ما در مورد sor است كه مخفف عبارت source of reportation یعنی منبع گزارش است. شما منبع گزارش تان هر چه که باشد و در متن اصلی در هر قسمتی که باشد، باید در اول کلام ذکر شود. انواع مختلف منابع را در ذیل مشاهده می کنید:

 

المصادر الطبیة: منابع پزشکی

المصادر المقربة من السید أحمدي نجاد: منابع نزدیک به آقای دکتر احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران

المصادر الأمنیة: منابع امنیتی

المصادر العسکریة: منابع نظامی

المصادر في مستشفی ...: منابع بیمارستانی

شهود عیان: شاهدان عینی

المصادر الإعلامیة: منابع اطلاع رسانی

 مثال:

قتل وزیر الصناعة و النائب اللبناني بیار الجمیل أمس الثلاثاء في بیروت في عملیات أغتیال مریبة علی ما أفاد مصدر أمني.

 

همان طور که می بیند منبع یا همان sorخبر شما در آخر آمده است ؛ ولی در ترجمه درست این است که شما منبع خبرتان در اول ذکر شود و بعد از عبارت "به گزارش" بیاید. به ترجمه عبارت ذیل توجه کنید:

 

به گزارش یک منبع امنیتی، وزیر صنایع و نماینده پارلمان لبنان دیروز سه شنبه در بیروت در یک عملیات تروریستی مشکوک کشته شد.

 

در ترجمه عبارت فوق همان گونه که می بینید، منبع در ابتدا آمده است ؛ ضمن آنکه قاعده بیگانگی زدایی نیز در مورد آن رعایت شده و اسم شخص که برای ایرانیان ناشناس می باشد، ذکر نگشته است.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    درس هفتم

                                                       قاعده precedency

 

قاعده precedency به معنای ذکر پیشینه یا سابقه خبر است. به طور مثال ممکن است که بوش اهانتی به ملت سرافراز ایران کرده باشد و آقای دکتر احمدی نژاد به عنوان نماینده ملت ایران، به این اظهارات واکنش نشان دهد و بگوید که اظهارات روز چهارشنبه رئیس جمهور آمریکا نشان از دشمنی و خصومت وی با ملت ایران دارد. اگر کسی از محتوای اظهارات روز چهارشنبه بوش بی خبر باشد، دیگر تمام خبر برای او گنگ است. پس در یک جمع بندی می توان گفت که استفاده از این قاعده برای بیان این دو هدف است:

 

1 ـ آیا این اتفاق پیش از این نیز رخ داده است؟

2 ـ اتفاقی که این خبر جدید حولش می چرخد، چیست؟

 

به مثال ذیل توجه کنید:

 

وصف السید أحمدی نجاد تصریحات بوش الأخیرة حول الملف النووة بالغبية. قال بوش أمس في حدیثه مع الجزیرة أن طهران تحاول لإنتاج القنبلة النوویة.

 

همان طور که مشاهده می کنید، سابقه خبر از "قال بوش ..." شروع می شود و به ما می گوید که بوش چه اظهاراتی داشته است. به ترجمه ذیل توجه کنید.

 

دکتر محمود احمدی نژاد اظهارات اخیر بوش در مورد پرونده هسته ای ایران را احمقانه توصیف کرد. بوش دیروز در گفتگو با شبکه الجزیره گفت: تهران برای دست یابی به بمب اتمی تلاش می کند.

 

همان طور که می بینید سابقه یا پیشینیه خبر در لید آمده است ؛ ولی این امکان برای شما وجود دارد که آن را به داخل متن اصلی خبر نیز منتقل کنید. به نمونه ای دیگر توجه کنید:

 

للیوم الثاني علی التوالي هاجمت صباح الیوم قوات التحالف مدینة بغداد:

 

در عبارت بالا شما واژه دومین روز متوالی را دارید که به عنوان سابقه این خبر به شمار می آید و برای ما این نکته را مشخص می کند که این اتفاق برای دومین روز است که رخ می دهد. شما در اینجا می توانید عبارت سابقه را در اول یا وسط لید ذکر کنید یا آن را به صورت جمله ای جداگانه در خود لید یا متن اصلی خبر بیاورید. به ترجمه عبارت فوق توجه کنید:

 

اول لید: برای دومین روز متوالی ؛ بامداد امروز نیروهای اشغالگر شهر بغداد را مورد حمله خود قرار دادند.

وسط لید: نیروهای اشغالگر برای دومین روز متوالی، بامداد امروز شهر بغداد را مورد حمله خود قرار دادند.

             ( شهر بغداد برای دومین روز متوالی، بامداد امروز مورد حملات نیروهای اشغالگر قرار گرفت.)

به صورت جمله جداگانه در قالب لید: بامداد امروز نیروهای اشغالگر شهر بغداد را مورد حمله قرار دادند. این دومین روز متوالی است که اشغالگران دست به این اقدام زشت و وحشیانه می زنند.  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                                    امتحان پایان دوره اول

 

بعد از مطالعه مطالب هفته های گذشته، در این جلسه باید خود را برای امتحان آماده کنید و سوالات ذیل را پاسخ دهید.

 

1 ـ قصفت کتائب القسام، الذراع العسکري لحرکة المقاومة الإسلامیة "حماس" صباح الیوم مستوطنة ناحل عوز بصواریج و کانت هذه العملیة البطولیة التي أدت إلی قتل خمسة صهاینة و إصابة سبعة آخرین ردا علی جرائم الإسرائیلین في مدینة غزه و بیت لاهیا.

 

 لید را با تکیه بر عناصر who، why، when،where  تنظیم و ترجمه کنید.

لید را بر اساس سیستم ABI تنظیم و جدول مربوطه آن را ترسیم کنید. (ضمنا یک بار جمع و یک بار تفریق اعداد را آزمایس کنید.)

هر جا بیگانگی زدایی صورت می گیرد را توضیح دهید.

 

2 ـ التقی ايهود اولمرت، رئیس وزراء اسرائیل أمس الأحد بنظیره البریطاني في القدس المحتلة و هذا اللقاء هو الثاني من نوعه في غضون شهرین.

لید را با تکیه بر عناصر  who، why، when،where  تنظیم و ترجمه کنید. بعد از ترجمه PRECEDENCY را مشخص کنید و به صورت SEPRATED و همچنین به صورت COMBINATED در داخل جمله (اول و وسط) بنویسید.

 

3 ـ قال السید محمد البرادعي، رئیس وکالة الطاقة الذریة الدولية ردا علی تصریحات بوش الأخیرة إن ایران لیس لدیها أی برامج لإنتاج السلاح النووي مؤکدا إن ما نشر عن محاولة ایران لإنتاج هذا النوع من السلاح لا أساس له من الصحة.

 

با تکیه بر نظام SEPRATION  و COMBINATION ترجمه نمایید. بر اساس نظام ABI ترجمه نمایید.

 

4 ـ قالت المصادر المقربة من جرج بوش، الرئیس الأمریکي أنه یرید السفر إلی العراق و التباحث مع الرئیس العراقي حول آخر التطورات في هذا البلد.

 

جمله فوق را ترجمه کنید و SOR را مشخص کرده و سه نوع دیگر از آن را بنویسید.

 

5 ـ أقیمت أنتخابات مجلس الشوری الإسلامي صباح یوم الأربعاء في شتی مناطق ایران بحضور شعبي واسع.

 

لید فوق را با تکیه بر عنصر HOW ترجمه کنید.

 

                                                                        من الله التوفیق و علیه التکلان  

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

                                  إغتیال وزیر الصناعة اللبناني "بیار الجمیل"

 

در ترجمه عنوان خبر باید به این نکته توجه داشته باشید که عنوان طولانی و خسته کننده نباشد و تمامی اطلاعات موجود در خبر را در اختیار خواننده نگذارد بلکه شمه ای از کل موضوع را در بر بگیرد. ضمنا از یاد نبرید که عنوان خبر نباید حاوی عناصر نامشخص و گنگ باشد یعنی فرآیند بیگانگی زدایی دقیقا باید در مورد عنوان نیز رعایت شود. در عنوان فوق شما اگر نام "پیر جمیل" را ببرید، کسی از ماهیت او با خبر نیست و از این رو، باید از منصبش که شهرت بیشتری دارد، در خبر یاد کرد.

به خاطر داشته باشید که می توان عنوان را به صورت فعلی یا مصدری بیان کرد ؛ البته در فارسی بیشتر از بافت مصدری استفاده می کنند. به ترجمه عبارت فوق نگاه کنید.

 

مصدری: ترور وزیر صنایع لبنان

فعلی: وزیر صنایع لبنان ترور شد

  

قتل وزیر الصناعة و النائب اللبناني "بیار الجمیل" أمس الثلاثاء في بیروت في عملیات إغتیال مریبة علی ما أفاد مصدر أمني.

 

توضیحات: اولین نکته ای که باید در ترجمه لید فوق در نظر داشته باشید، رعایت اصل بیگانگی زدایی در مورد شخصیتی است که نامش در لید ذکر شده است. دومین نکته ذکر تاریخ شمسی بعد از واژه الثلاثاء (سه شنبه) است. سومین نکته این است که باید sor یا همان منبع صدور گزارش باید در اول پاراگراف و به صورت "به گزارش" بیاید.

 

به گزارش یک منبع امنیتی، وزیر صنایع و نماینده پارلمان لبنان دیروز سه شنبه 15/4/1386 در بیروت و در یک عملیات تروریستی مشکوک کشته شد.

 

و أکد المصدر: إن الجمیل أصیب بجروح خطرة في عملیات إغتیال و نقل إلی المستشفی حیث توفي متاثرا بجروحه.

 

توضیحات: اول اینکه شما در اینجا دیگر می توانید نام خود فرد را ذکر کنید و نیازی به ذکر منصب نیست. اگر خواستید نام و منصب را با هم ذکر کنید، این نکته را از یاد نبرید که در عربی ابتدا منصب می آید و بعد اسم ؛ ولی در فارسی عکس آن است یعنی اول اسم ذکر می شود و بعد منصب می آید. (البته فراموش نکنید که این قاعده در مورد لید اجرا نمی شود ؛ یعنی بیگانگی زدایی در مورد لید انجام می گردد.) / دوم اینکه "أصیب بجروح خطرة" را باید با عبارت به شدت زخمی شد ترجمه کنید / "متأثرا بجروحه" را نیز باید بر اثر جراحات وارده  ترجمه نمایید. ضمنا ممکن است به جای "المصدر" از عبارت "المصدر نفسه" نیز استفاده نمایند که در این صورت برای ترجمه عبارت "به گفته همین منبع" را ذکر می کنیم.

 

این منبع تاکید کرد، "پیر جمیل" در این عملیات تروریستی به شدت زخمی شد و پس از انتقال به بیمارستان، به دلیل جراحات وارده جان باخت.

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 14:50  توسط محسن حسینی  | 


 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 19:43  توسط محسن حسینی  |